اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل و نهم :
- آره دوست دارم..یعنی شما هر چی درست کنین من دوست دارم.
نرگس لبخند مهربانی زد و مشغول کارش شد
الان وقت فضولی بود.
از روی صندلی برخواستم و گفتم:
- نرگس خانم من برم حیاط رو بگردم دلم پوسید اینجا.
نرگس که همینجوری سرش پایین بود و داشت سالاد درست می کرد گفت:
- باشه عزیزم برو.
با لبخند به سمت خروجی رفتم و وارد سالن شدم و به طرف در رفتم و بازش کردم و وارد حیاط شدم
احساس یک
لطفا صبر کنید...
