اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل و هشتم :
با اخم های درهم گفتم:
- نخیر من از حسام بدتر نیستم من بخاطر حرف شما عصبی شدم..درضمن چرا شما فکر میکنین من اونو نشناختم؟یه هفته ست اینجام ولی هیچ روی خوشی نشون نداده برعکس هر وقت منو می بینه عینه برج زهرمار می مونه.
نرگس ادامه راهش را از نو گرفت و در همان حال گفت:
- تو هم به حرف من پی میبری می فهمی که حسام آدم بدی نیست و برعکس خیلی هم خوبه.
انگار با شنیدن تعریف های نرگس ناراحت شده
لطفا صبر کنید...
