اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت سی و چهارم :
- گذشته ها گذشته نرگس خانم..هممون درد و ناراحتی داریم ولی خب زندگی جریان داره.
نرگس با لبخند تلخ سرش را تکان داد و گفت:
- آره عزیزم حق با توئه.
با کنجکاوی گفتم:
- نرگس خانم بعد اش چی شد؟مادر و پدر حسام الان کجان؟
نرگس با دستپاچگی و لرزان گفت:
- عزیزم اونا فوت کردن هش....
بقیه حرفش با سر زیر شدن سوپ روی گاز نصفه ماند و من را در خماری گذاشت.
نرگس ب
لطفا صبر کنید...
