اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست و نهم :
انگشت اشاره اش را بالا آورد و به من اشاره کرد،این به معنای این است که " بیا اینجا" ،همینجوری خشکم زده بود که با تکرار کارش به خودم آمدم و قدم برداشتم..اگر نمی رفتم به قول خودش آن موقع خودش می آمد و برای من بد می شد...تقریبا نزدیک اش شده بودم که یکهو با دستش مرا کشید و افتادم بغلش،آنقدر این کارش را سریعی کرد که من اصلا نفهمیدم چه شد.
با یک دستش دستم را گرفته بود
لطفا صبر کنید...
