پارت سی و هشتم :

بدون اینکه منتظر تملق‌های بیشتر رهام بماند، با نگاهی که سرمای قطب را در خود داشت، چرخید و از اتاق بیرون زد. صدای بسته‌شدنِ در که در راهروی خالی پیچید، ماسکِ چاپلوسانه‌ی رهام هم فرو ریخت. پوزخندی کج شبیه به بریدگی تیغی کهنه بر روی صورتش نقش بست. دستش را روی پشتی صندلی چرمی‌اش کشید و زیر لب با صدایی که از ته گلویش می‌آمد، غرید:
- با بقیه فرق داری آره قبول. ولی آخرش می‌شی همون شکاری که Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • المیرا

    0

    رمان خیلی خوبیه ولی خیلی پارتا دیر به دیر میاد

    ۱ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بخاطر اینکه چند رمان همزمان مینویسم برای تداخل نداشتن پارت‌ها با هم دو روز در هفته آپدیت میکنم به زودی روزهای پارت‌گذاری بیشتر میشه

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️