حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و هشتم :
یاسمن شاکی گفت:
_خودمون پنج نفر میشیم، کسی دیگه توی ماشین جا نمیشه!
_مهربون میشینید.
_نه مامان، من از اون دختره خوشم نمیاد. اگه اون بیاد من نمیام.
_باشه بابا، خودمون میریم. فقط بجنبید که تا ظهر نشده برسیم. شب تا صبحم نمیخوابیم و حسابی بهمون خوش میگذره. نمیدونی یاسی چه جاییه، وگرنه الان به طرفش پرواز میکردی.
یاسی دنبال مادر سمت اتاق او رفت و پرسید:
_مامان؛ جدی گفتی
لطفا صبر کنید...
