حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و هفتم :
شادی فرمان را به سمت خانهی خودش چرخاند که اصغر ادامه داد:
_شاید یه هفتهای نتونم بیام سر کار. تو باید به جای نایب من، حواست به همه چی باشه. فکر نکنم اینا دست از سرم بردارند. دیگه مال خودم نیستم.
برم خونه ببینم چه خبره؟ تو هم برو به دختر خوشگلت برس. این دختره رو هم بذار در مغازه بمونه. نیلوفر رو میگم.
آدرس او دو تا مغازه رو هم برات میفرستم. سر زده برو و اگه دخترا دارند کم کاری میک
لطفا صبر کنید...
