پارت صد و هفتم :

شادی فرمان را به سمت خانه‌ی خودش چرخاند که اصغر ادامه داد:
_شاید یه هفته‌ای نتونم بیام سر کار. تو باید به جای نایب من، حواست به همه چی باشه. فکر نکنم اینا دست از سرم بردارند. دیگه مال خودم نیستم.
برم خونه ببینم چه خبره؟ تو هم برو به دختر خوشگلت برس. این دختره رو هم بذار در مغازه بمونه. نیلوفر رو میگم.
آدرس او دو تا مغازه رو هم برات می‌فرستم. سر زده برو و اگه دخترا دارند کم کاری می‌ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️