حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و نهم :
که به جای شادی پسر گفت:
_درست صحبت کن، منم میتونم توهین کنم.
_عددی نیستی.
_بذار پامو از رکاب بذارم پایین، بهت نشون میدم.
یاسمن هم در ماشین را باز کرد. بحث داشت بین آنها بالا میگرفت که شادی در نیمه باز را روی یاسی محکم بست و رو به پسر پرسید:
_چی رو میخوای بهش نشون بدی؟ من مادرشم. بگو تا خودم قضیه رو حلوفصل کنم.
_خودشون میدونند چه غلطی کردند.
_بذار ببینم، اصلاً شماهØ
لطفا صبر کنید...
