پارت صد و نهم :

که به جای شادی پسر گفت:
_درست صحبت کن، منم می‌تونم توهین کنم.
_عددی نیستی.
_بذار پامو از رکاب بذارم پایین، بهت نشون میدم.
یاسمن هم در ماشین را باز کرد. بحث داشت بین آنها بالا می‌گرفت که شادی در نیمه باز را روی یاسی محکم بست و رو به پسر پرسید:
_چی رو می‌خوای بهش نشون بدی؟ من مادرشم. بگو تا خودم قضیه رو حل‌وفصل کنم.
_خودشون می‌دونند چه غلطی کردند.
_بذار ببینم، اصلاً شماهØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️