حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و ششم :
حاج اصغر تسلیتی به زنش گفت و گفت که زود خودش را میرساند. به شادی هم گفت اگر دلش میخواهد باز بماند، اما شادی اصغر را تنها نمیگذاشت، در مرامش نبود. با اینکه آنها قرار بود یک هفته باشند اما نشد، باز قصد کرد که با شوهرش برود. پس گفت:
_غیرممکنه، من تو رو با این حال ول کنم که تنها بری! با هم اومدیم، با هم میریم. اصلاً کنار تو بودن قشنگه.
توام بهتره خیلی خودت رو ناراحت نکنی، به فکر قلبت با
لطفا صبر کنید...
