حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و پنجم :
حتماً خودتم توی این چند وقت فهمیدی کارایی که تو دوست نداری من به هیچ وجه انجام نمیدم، دلم نمیخواد تو کوچیکترین غمی از طرف من به دلت بشینه.
_بر منکرش لعنت!... یه دقیقه پیش هنوز یادم نرفته، خوردنی من!
بعد قاشق اول را در دهانش گذاشت و با دهانی پر ادامه داد:
_من سعی میکنم تا جایی که در توانم هست بفهمم چی میخوای.
شادی با اخمی دلنشین جواب داد:
_البته خیلی دیر میفهمی.
_خب خود
لطفا صبر کنید...
