پارت هشتاد و یک :

_الو، سلام خانم عارفی... خانم عارفی؟... صدای منو دارید؟ الو؟
_سلام.
این تنها واژه‌ای بود که بعد از مکثی طولانی بر زبانش آمد.
_سلام، حالتون خوبه؟ مشتاق دیدارتون هستم، اگه افتخار بدید.
شادی نمی‌دانست چه جوابی بدهد که علی پرسید:
_خانم عارفی؟ شادی خانم، هنوز پشت خطید؟
_کاش نبودم.
_چی گفتید؟ صداتون واضح نمیاد؟ میشه برید یه جای خلوت؟ شما الان توی بازارید؟ آره؟ هستید؟ اگه ص

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️