حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت پنجاه و نهم :
اما شادی برخلاف مادر با شنیدن صدای مرد خوشحال شد و زودتر از اینکه او متوجه حضورش شود سلام داد. مرد برگشت و او هم مثل شادی خوشحال شد و مثل کسانی که بال در آورده باشد گفت:
_سلام خانم عارفی. حالتون خوبه؟
_ممنون، ببخشید معطل شدید. اصلاً فکرش رو نمیکردم انقدر زود بیایید. من هنوز جنسایی که چند روز پیش ازتون خریدم رو دارم. وقت نکردم برم سر کار.
شادی داشت به علی نگاه میکرد که او معذب اØ
لطفا صبر کنید...
