حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت شصت :
شادی که اوضاع را اینگونه دید دیگر سراغ بقیه ماجرا را نگرفت تا در خلوت حال خراب شیرین را با حرف زدن خوب کند. شیرین هم ساکت شد و بقیه غذایش را با عصبانیت و به زور آب خوردن قورت داد.
وقتی ظرفها را شستند و نشستند، شادی در کمال تعجب دید که مادر میخواهد برای آنها رختخواب پهن کند. شیرین هیچ وقت شب را خانهی مادر نمیخوابید. معلوم بود برای قهر آمده که قصد رفتن نداشت.
وقتی بچهها خوابیدن
لطفا صبر کنید...
