پارت شصت :

شادی که اوضاع را اینگونه دید دیگر سراغ بقیه ماجرا را نگرفت تا در خلوت حال خراب شیرین را با حرف زدن خوب کند. شیرین هم ساکت شد و بقیه غذایش را با عصبانیت و به زور آب خوردن قورت داد.
وقتی ظرف‌ها را شستند و نشستند، شادی در کمال تعجب دید که مادر می‌خواهد برای آنها رختخواب پهن کند. شیرین هیچ وقت شب را خانه‌ی مادر نمی‌خوابید. معلوم بود برای قهر آمده که قصد رفتن نداشت.
وقتی بچه‌ها خوابیدن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️