حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت سیزده :
شادی این را که برای بار دوم گفت، یاس دندانهایش به هم کلید شد و در چشمان زیبایش ترس نشست. شادی نگران و مثل کسی که تازه از خواب خرگوشی بیدار شده پرسید:
_به مامان بگو چرا گریه کردی؟ کی اذیتت کرده؟
یاس با این حرف شادی صورتش را زیر دستان کوچکش پنهان کرد و زیر گریه زد.
_حتما همه با ما دشمن شدند. از امروز به بعد سخته توی این ساختمون کار کردن. نکنه اون زن همسایه اومد چیزی بهت گفت؟ آره ماماÙ
لطفا صبر کنید...
