پارت دوازده :

انگار کورم، که چیزی رو نمی‌بینم. فکر می‌کنم همه مثل خودم ساده‌اند و با هر کسی کنار میاند. این روی آزل رو ندیده بودم. چرا اینطوری کرد! چقدر شونه‌ام درد گرفت. نمی‌دونم یاس کدوم گوری رفت. کارامم همش موند و الکی ساعتم رو برای یه زبون نفهم هدر دادم.
اما خب، هدر ندادم. آخه طفلی گناهی نداره که می‌خواند بیرونش کنند، دیگه کی کار برای من جور کنه؟ آدم خوبی بود، با تموم زبون نفهمیش. چرا این کار رÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️