حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت دوازده :
انگار کورم، که چیزی رو نمیبینم. فکر میکنم همه مثل خودم سادهاند و با هر کسی کنار میاند. این روی آزل رو ندیده بودم. چرا اینطوری کرد! چقدر شونهام درد گرفت. نمیدونم یاس کدوم گوری رفت. کارامم همش موند و الکی ساعتم رو برای یه زبون نفهم هدر دادم.
اما خب، هدر ندادم. آخه طفلی گناهی نداره که میخواند بیرونش کنند، دیگه کی کار برای من جور کنه؟ آدم خوبی بود، با تموم زبون نفهمیش. چرا این کار رÙ
لطفا صبر کنید...
