نقش نهان به قلم آزیتا خیری
پارت سی و نهم :
رهی تأسفبار سر تکان داد و لب زد:
_خیلی خودخواهی!
فرنوش خیره به او جواب داد:
_هستم، اما بعیده تو هم خربازی درآری!
کولهاش را باز هم بالا کشید و رو به امیر گفت:
_الآن از دست من عصبانیه، اما تو حالیش کن این موقعیت یعنی چی! پریوش یعنی یه شبه راه صد ساله رو طی کردن. اینو بهش حالی کن!
فرنوش این را گفت و با نگاهی به رهی از آنها دور شد. امیر هنوز از بهت درنیامده بود. به قدمهای تن
لطفا صبر کنید...
