پارت یازده :

صدای خشک پیشکار افکارم رو پاره کرد:
پیشکار_ راه بیفت.
سریع سرم رو پایین انداختم.
ساک کوچیکم رو از دستش گرفتم و پشت سرش وارد هتل شدم.
همین که پام روی کف مرمری لابی قرار گرفت، انعکاس کفش‌ های مشکی و ساده‌ ام روی زمین براق توی چشمم زد.
یه نگاه به خودم انداختم، بعد به اطرافم.
آدم‌ هایی که از کنارمون رد می‌ شدن، انگار از یه دنیای دیگه بودن.
لباس‌ های شیک، ساعت ‌های گران

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ریموند در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریموند
تصویر شخصیت ریچر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریچر
تصویر شخصیت خاویر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی خاویر
تصویر شخصیت پرنیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی پرنیا
تصویر شخصیت بردیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی بردیا
تصویر شخصیت امیلی در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی امیلی
تصویر شخصیت استفان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی استفان
تصویر شخصیت آدریانا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی آدریانا
تصویر شخصیت ابیگیل در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ابیگیل
تصویر شخصیت مارسلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی مارسلو
تصویر شخصیت ماتئو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ماتئو
تصویر شخصیت لیلیان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلیان
تصویر شخصیت لیلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلو
تصویر شخصیت لنزو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لنزو
آخرین نظرات ارسال شده
  • ندا

    0

    وای کی پارت جدید میاد؟

    ۱۲ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    قشنگم شب ها ساعت ده منتشر میشه

    ۱۰ ساعت پیش
  • شکیلا زینتی

    3

    🥲کاش زندگی هیچکس شبیه امیلی و پرنیا نباشه

    ۱۶ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    الهی آمین 🫠🥹👌

    ۱۰ ساعت پیش
  • یلدا

    3

    چه قدر دلم براش سوخت وقتی به اون دختره نگاه کرد😔

    ۱۶ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    هیچی بدتر از حسرت نیست

    ۱۰ ساعت پیش
  • المیرا

    2

    من اگه جای امیلی بودم تا وقتی این مرده *** بود ی تیزی چیزی پیدا میکردم خودم و خلاص میکردم

    ۱۸ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    امیلی توی این رمان شخصیت جسوری نداره که بتونه خودکشی کنه😂

    ۱۷ ساعت پیش
  • شکیلا زینتی

    0

    من بودم فرار میکردم هرچند فرار بی فایدس🤦 ♀️طرف صاحب کل اون منطقس

    ۱۶ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره 🥺🙃

    ۱۰ ساعت پیش
  • المیرا

    0

    امیلی چرا گفت ارباب جدیدم؟ مگه این مرد مخوف همونی نبود که مجبورش کرد سیگارش و خاموش کنه؟

    ۱۸ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بله همون بود اما تا قبل اینکه این مرد امیلی رو انتخاب کنه اربابش نبوده فقط صاحب اون عمارت و دم و دستگاه و قدرت بوده ولی حالا امیلی رسما برای اون شده و به انتخاب اون در اومده پس اربابش محسوب میشه

    ۱۸ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️