پارت یازده :
صدای خشک پیشکار افکارم رو پاره کرد:
پیشکار_ راه بیفت.
سریع سرم رو پایین انداختم.
ساک کوچیکم رو از دستش گرفتم و پشت سرش وارد هتل شدم.
همین که پام روی کف مرمری لابی قرار گرفت، انعکاس کفش های مشکی و ساده ام روی زمین براق توی چشمم زد.
یه نگاه به خودم انداختم، بعد به اطرافم.
آدم هایی که از کنارمون رد می شدن، انگار از یه دنیای دیگه بودن.
لباس های شیک، ساعت های گران
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
قشنگم شب ها ساعت ده منتشر میشه
۱۰ ساعت پیششکیلا زینتی
3🥲کاش زندگی هیچکس شبیه امیلی و پرنیا نباشه
۱۶ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
الهی آمین 🫠🥹👌
۱۰ ساعت پیشیلدا
3چه قدر دلم براش سوخت وقتی به اون دختره نگاه کرد😔
۱۶ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
هیچی بدتر از حسرت نیست
۱۰ ساعت پیشالمیرا
2من اگه جای امیلی بودم تا وقتی این مرده *** بود ی تیزی چیزی پیدا میکردم خودم و خلاص میکردم
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
امیلی توی این رمان شخصیت جسوری نداره که بتونه خودکشی کنه😂
۱۷ ساعت پیششکیلا زینتی
0من بودم فرار میکردم هرچند فرار بی فایدس🤦 ♀️طرف صاحب کل اون منطقس
۱۶ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره 🥺🙃
۱۰ ساعت پیشالمیرا
0امیلی چرا گفت ارباب جدیدم؟ مگه این مرد مخوف همونی نبود که مجبورش کرد سیگارش و خاموش کنه؟
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله همون بود اما تا قبل اینکه این مرد امیلی رو انتخاب کنه اربابش نبوده فقط صاحب اون عمارت و دم و دستگاه و قدرت بوده ولی حالا امیلی رسما برای اون شده و به انتخاب اون در اومده پس اربابش محسوب میشه
۱۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ندا
0وای کی پارت جدید میاد؟