پارت دوازده :

مرد مخوف_ بدشانس ‌ترین دختر امشب، تو بودی نه اونی که به شُرکای تجاریم هدیه داده شد...
پوزخند تلخی زد.
مرد مخوف_ از بین همه، سهم تو این شد که برده‌ی مردی باشی که خیلی ‌ها ریشه‌ی تمام دردها و بدبختی ‌هاشون رو توی اسمش می ‌بینن.
نفسش آروم از بین لب‌ هاش بیرون اومد.
مرد مخوف_ پس خودت رو آماده کن... چون من برای برده‌ی خودم، خیلی سخت‌ گیرتر از چیزی هستم که درباره‌ اش شنیدی.
یه ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ریموند در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریموند
تصویر شخصیت ریچر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریچر
تصویر شخصیت خاویر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی خاویر
تصویر شخصیت پرنیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی پرنیا
تصویر شخصیت بردیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی بردیا
تصویر شخصیت امیلی در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی امیلی
تصویر شخصیت استفان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی استفان
تصویر شخصیت آدریانا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی آدریانا
تصویر شخصیت ابیگیل در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ابیگیل
تصویر شخصیت مارسلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی مارسلو
تصویر شخصیت ماتئو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ماتئو
تصویر شخصیت لیلیان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلیان
تصویر شخصیت لیلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلو
تصویر شخصیت لنزو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لنزو
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیم سیمی

    0

    رمان هیجانی و پرکششی هستش ممنون😎💋

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بمونی برام گل قشنگم😍💕

    ۳ هفته پیش
  • دیار

    10

    کااش یکی یه اسلحه به امیلی بده اول اون مارسلو گنددماغو بکشه بعد اونیکه اوردش به هتل

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۴ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    9

    فقط می دونم که اگه اونجا بودم پیشکار رو خفه میکردم با این اطلاعاتی که داد😡مردک مریض

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۴ هفته پیش
  • Sanaz

    8

    این رمان انقدر هیجانی و دارکه اصلا نمیشه متوقف شد فقط دارم جلو میرم و هم لذت میبرم هم میترسم😂خیلی خوبه خیلیی خیلیی هر کی کامنت منو میبینه حتما این رمانو شروع کنه😭🖐

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۴ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    فقط منم به اون دختری که به شرکای تجاری داده شد فکر میکنم؟😊😔

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    هیچکس اسمی ازشون نبرد🫠🥺

    ۱ ماه پیش
  • نفس

    9

    چه پیشکار مزخرفی خوب درست جواب بده چی میشه

    ۱ ماه پیش
  • هدا

    8

    دلم میخواست اونجا باشم خفشش کنمم

    ۱ ماه پیش
  • نفس

    0

    دقیقا 👍 منم همین طور

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🥲

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🙃🥺

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    حرص همتون رو دراورده😂

    ۱ ماه پیش
  • هدا

    9

    مارسلو داداش از همین الان متنفرم ازت

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🙃

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    8

    من ادامه و میخامم چجور صبر بدم فردا بشه باز برم سکه بگیرمم

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ ماه پیش
  • سیم سیمی

    0

    از حرفای مارسلو فقط ازش متنفر شدم خب اشغال نمی بینی تو دردسر افتاده؟ جونت بالا میاد بهش کمک کنی اخهه

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    تیریپ شخصیتی هرکدوم از شخصیت ها رو هم باید در نظر گرفت عزیزم این افراد آدم های معمولی نیستن که رحمی در کارشون باشه پس با دل مهربون خودتون به این آدم ها نگاه نکنید اینطوری توقع زیاد هم ازش ندارید

    ۱ ماه پیش
  • ستیلا

    0

    حساسه که حساسه به جهنم این بدبخت چه گناهی کرده😪😭ای وای اگه خطا کنه با بخار اب پاشو میپزه

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🥲🥺

    ۱ ماه پیش
  • Ameneh

    0

    ببین عزیزم رمانت حرف نداره عالیه خسته نباشی داستان و مخیط دازک و همینطور سنگینی داره حتی دلهره هم داره الان از وقتی شروع کردم نفسم تو *** حبسه منتظر قتل یا مرگ یکیم😂💔

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋فقط یه رمانه زیاد به خودت استرس نده هیچ کدوم از صحنه ها و اتفاقات داخل این رمان واقعی نیستن عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • Azi

    0

    حالا من جای اون بدبخت بودم همون لحظه میگفتم جون جدت یه تیر تو مغزم خالی کن منو بیخیال شو

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خدا نکنه هیچ وقت جای هیچ کدومشون باشی عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • دنیز

    0

    یکی به من بگه اون چیزی که این مرد گفت ففط یه تهدید بود و اون کارو نمیکنه😐💔

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • سارا

    0

    خب حالا مارسلو نمیمیری بهش یه کمک کنی😏😒

    ۱ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    میمیره🖐میمیره و میدونه کع میمیره به خاطر همین زر نزد

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چه خشن😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • مادر 3فرزند

    0

    وقتی امیلی میخواست فرار کنه ولی نتونست یاد این جمله افتادم (حال من حال اسیریست که هنگام فرار یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت)

    ۱ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    خیلی گناه داشت🫠😩نمیدونم بیشتر دلم برای این بدبخت بسوزه اون دختر بدبهت دیگه ک قراره موش ازمایشگاهی باشه🫠😭

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    و چه قدر درد داشت

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️