پارت هفده :

تنش رو نوازش می‌کردم و سرش رو روی شونه‌م قرار می‌دادم، چشم‌هام رو می‌بستم و عطرش رو تا اعماق وجودم می‌کشیدم. دوباره اشکم چکید.
- من که چیزی کم نذاشتم، من که خطایی نکردم، چرا رفتی!
من دارم می‌میرم سراب، چرا تو این حال رهام کردی!
از دست دادن سراب چند روز بعد از مرگ پدرم وحشتناک ترین اتفاقی بود که می‌تونست بیافته.
اون مرحم بود روی زخم عمیقم اما خودش رو دریغ کرد. از شدت مستی م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آیین در رمان مصلوب سراب آیین
تصویر شخصیت سراب در رمان مصلوب سراب سراب
تصویر شخصیت فلور در رمان مصلوب سراب فلور
تصویر شخصیت پاشا در رمان مصلوب سراب پاشا
آخرین نظرات ارسال شده
  • حمیرا خالدی

    0

    زیبا بود عزیزم ❤️👏❤️

    ۶ روز پیش
  • فاطمه هاشمی | نویسنده رمان

    🥰🥰😘🤍

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️