مصلوب سراب به قلم فاطمه هاشمی
پارت شانزده :
بهانهم همون دلتنگی دروغیم بود، دلتنگ بودم ولی دلیل رفتنم دلتنگی نبود فرار از آیین بود.
مامان برام اتاق مهمون رو آماده کرده بود ولی آرسی چسبید بهم که شب باید پیش من بخوابی و منم ناچار قبول کردم.
همه از دیدنم خوشحال شدن ولی من نبودم.
همه فکرم پیش آیین بود که الان داره چیکار میکنه و چه حالیه. آیین دست و بالش دراز بود و میتونست به کمک آشناهاش پیدام کنه، برای همین مجبور شدم د
لطفا صبر کنید...
