بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و هفتم :
روشا بعد از چند لحظه به ساعتش نگاه کرد و از جا بلند شد.
- فکر کنم پنج دقیقهات خیلی وقته تموم شده.
شهاب هم لبخند زد و از روی نیمکت بلند شد.
- یعنی جلسه امروز هم تموم شد؟
- فعلاً.
- نمرهام؟
روشا کیفش را روی شانهاش انداخت و چند قدم عقب رفت.
- هنوز اعلام نشده.
- خیلی بیرحمی.
- نه، فقط دارم منصفانه قضاوت میکنم.
شهاب خندید.
- پس باید منتظر امتحان بعدی باشم.
Ø
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0روشا این چه کاریه با شهاب ننه مرده میکنی ..دلم برای شهاب میسوزه تازه داره دلش میلرزه وعاشق میشه ..روشا خیلی نامردیه با احساس شهاب بازی کنی 🤨