پارت بیست و هفتم :

روشا بعد از چند لحظه به ساعتش نگاه کرد و از جا بلند شد.
- فکر کنم پنج دقیقه‌ات خیلی وقته تموم شده.
شهاب هم لبخند زد و از روی نیمکت بلند شد.
- یعنی جلسه امروز هم تموم شد؟
- فعلاً.
- نمره‌ام؟
روشا کیفش را روی شانه‌اش انداخت و چند قدم عقب رفت.
- هنوز اعلام نشده.
- خیلی بی‌رحمی.
- نه، فقط دارم منصفانه قضاوت می‌کنم.
شهاب خندید.
- پس باید منتظر امتحان بعدی باشم.
Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    روشا این چه کاریه با شهاب ننه مرده میکنی ..دلم برای شهاب میسوزه تازه داره دلش میلرزه وعاشق میشه ..روشا خیلی نامردیه با احساس شهاب بازی کنی 🤨

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️