پارت بیست و هشتم :

چند دقیقه اول را در سکوت به مسیر خیره شده بودند. شهاب نگاهی به روشا انداخت.
- امروز زیادی آرومی.
روشا بدون اینکه نگاهش کند، گفت:
- همیشه آرومم.
شهاب خندید.
- نه... همیشه یا داری متلک میندازی یا داری امتحانم می‌کنی.
- مگه فرقی هم می‌کنه؟
- آره.
- چه فرقی؟
- وقتی متلک میندازی، یعنی حالت خوبه.
روشا برای اولین بار نگاهش کرد.
- یعنی الان حالم خوب نیست؟
- معلومه نÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    2

    خسته نباشی آرزو جان عزیز ..نوشتن جملات و کلماتی که تو رمان بکار میره ذهن خلاق میخواد وشما از آن بهره مند هستین دست مریزاد به قلم زیبایتان 👏👏

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنونم مامان عسل عزیز. کامنت‌های شما واقعا حال آدم رو خوب میکنه.

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️