بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و پنجم :
شهاب روی مبل نشسته بود و تلویزیون روشن بود، اما حتی یک کلمه از برنامه را نمیشنید؛ کنترل را چند بار بین انگشتهایش چرخاند و آخر سر روی میز گذاشت.
فکرش هنوز پیش چند ساعت قبل بود.
روشا که بدون اینکه اجازه بگیرد، کارت کشیده بود و رفته بود.
لبخند کوتاهی زد.
- دختر عجیبیه...
هر کس دیگری بود، شاید خوشحال میشد که طرف مقابلش خودش خسارت را پرداخت کرده، اما روشا حتی اجازه نداده بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
1حالا اگه من آینه مغازه ای رو شکونده بودم دیگه اون طرفا آفتابی نمیشدم از خجالت
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
پولشا داد خب
۱ ماه پیشمهسا
0همین چند وقت پیش ناخواسته باعث شکسته شدن یه قندون شدم و با اینکه خسارتشو دادم بازم احساس شرمندگی عمیقی داشتم
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اشکال نداره گلم اتفاق بوده. خسارت هم که دادی
۱ ماه پیشمامان عسل
1شهاب پسر گلم مادرت فدای اون دل سرگردونت بشه ..روشا آدم تو نیست شایدهم بعدا باشه فعلا نظرم اینه ..نمیخوام تو آتیش اون بسوزی 🤗
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
قربونت بشم مامان عسل چه مهربونی، دخترمم خیلی خاکستری نیست
۱ ماه پیشفاطمه
0دخترت سیاه سیاهه دختری که دست نامحرم بهش،بخوره لیاقت پسری مثل شهاب نداره
۱ ماه پیشnefes
0طفلی شهاب ک داره عاشق میشه😞😂
۱ ماه پیشگمنام
1دلم واقعا برا شهاب میسوزه ولی از ی طرفم نمیدونیم روشا برا چی می خواد از شهاب انتقام بگیره دلم میخواد اینا به همم برسن
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دلت پاکه ایشالا دعات میگیره😉🙈
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Jester
1دلم برای شهاب میسوزه ..لیاقتش روشا نیست ! از وقتی با آراز خوابید ازش بدم اومد