بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و چهارم :
شهاب چند ثانیه همانجا ایستاد. رسید را دوباره نگاه کرد؛ انگار امیدوار بود مبلغ را اشتباه دیده باشد...اما نه، دقیقاً به اندازه خسارت آینه پرداخت شده بود.
نفسش را با کلافگی بیرون داد، گوشیاش را از جیبش بیرون کشید و شماره روشا را گرفت.
بوق اول...
دوم...
سوم...
روشا درست قبل از اینکه تماس قطع شود، جواب داد.
- جانم؟
شهاب بدون مقدمه گفت:
- کجایی؟
روشا که تازه از سر خیاب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نفس
1مث همیشه عالی بود ❤🌻