پارت بیست و دوم :



رساوین نگاهش مستقیم توی چشم‌های سرخِ رهاب قفل شده بود.

با صدایی آروم گفت:

_ دستشو ول کن.

رهاب پوزخند تلخی زد.

دستش دور مچ کایلا محکم‌تر شد.

کایلا از درد نفسش رو با صدا بیرون داد.

_ آخ... رهاب...

رساوین این بار یه قدم جلوتر اومد.

_ نمی‌شنوی؟ گفتم ولش کن.

رهاب خیلی آروم سرش رو کج کرد.

_ تو... به من دستور میدی؟

_ نه.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    چرا انقدر پارتا تکرار میشن بعضی جاها

    ۴۵ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️