پارت بیست و یک :

لیوان آبمیوه رو اون‌قدر محکم توی دستش فشار میداد که بند انگشت‌هاش سفید شده بودن

بهتا خواهرش که کنارش ایستاده بود، با لبخند معنی‌داری گفت:

_ چته اعصابت خورده؟

رهاب نگاهش رو از اون دو برنداشت و گفت:

_حوصله ی امشب رو اصلا ندارم.

بهتا خندید.
_ از وقتی رساوین اومده، حتی یه لحظه هم چشمت از زنت برداشته نشده؟

رهاب این بار خیلی آروم سرش رو به سمت بهتا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    دست بدبختو ول کن .بابا شکست

    دیروز
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    😭😭

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️