خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و سوم :
نگاهش پر از نگرانی شد.
_اتفاقاً همین الان باید جلوشو بگیری.
ساکت موندم.
بلور ادامه داد:
_طرف زن داره.
_میدونم
_زنش هم یه آدم معمولی نیست که بگی اصلاً مهم نیست.
_میدونم.
_زنش همین الان بهت اعتماد کرده.
این یکی رو که گفت، چیزی ته دلم فرو ریخت.
بلور ادامه داد:
_دستت رو گرفته. ازت خواسته کنارش بمونی. بهت اعتماد کرده چون
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون زیبا بود. کاردرست همینه فاصله بگیره تابیشتردرگیر نشده چون به قول بلورترنم بهش اعتماد کرده نباید خیانت کنه