پارت بیست و سوم :

چند دقیقه بعد تلفنش زنگ خورد، دلم نمی‌خواست جواب بدهد ولی از طرفی دوست نداشت بیشتر از این آراز را نگران کند.
- خوب روشا؟ دیدم نرگس اومد بیرون
- آره... خوبم
- چی شد؟
- هیچی یکم بحث کردیم
- به اون چه ربطی داره؟
روشا نمی‌توانست به آراز دلیل واقعی عصبانیت نرگس را بگوید. نمی‌توانست بگوید که نرگس بخاطر شهاب و چیزی که امروز دیده است از او در ذهنش... حتی دلش نمی‌خواست این کلمه را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    1

    احتمالا موضوع برمیگرده به مادر یا پدر روشا و شهاب ،برا همین روشا میخواد، انتقام بگیره ،ولی نود درصد در گیر عشق میشه با شهاب🥰

    ۲ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    شاید🙈🙈🙈🙈

    ۲ هفته پیش
  • بهار

    0

    عشق انتقام حالیش نیست میفتی تو دامش🤣

    ۲ هفته پیش
  • مامان عسل

    0

    ممنون بانو ..خدا قوت

    ۲ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خواهش عزیزم

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️