پارت سی و یک :

صدای نگهبان نرم‌تر شد؛ لحنش شبیه کسی بود که می‌خواهد کودکی هراسان را آرام کند:
ـ باشه… آروم باش… اول بلند شو. زمین سرده. چند لحظه همین‌جا بمون…
سرم را تکان دادم. دستم را به دیوار گرفتم؛ سیمانِ زبر زیرِ کفِ دستم تنها چیزِ محکمی بود که می‌توانستم به آن تکیه کنم. انگشت‌هایم را روی سطحِ سردش فشردم و با تمامِ نیرویی که برایم باقی مانده بود، خودم را بالا کشیدم. پاهایم می‌لرزیدند و هØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    الینا چرا گفت باید بری؟

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    خیلی قشنگ بود الینا از کجا فهمید که رادوین نباید بره تو بیمارستان

    ۱ ماه پیش
  • مرسانا

    1

    ممنون برای این پارت پارت جذابی بود 👌🏻🫨🙏🏻❤

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️