پارت سی :

بالاخره، پس از آنچه به ابدیت شبیه بود، چراغ‌های زردِ خیابان از دلِ تاریکی سر برآوردند. یکی‌یکی، مثل نشانه‌هایی از جهانی که گمان می‌کردم دیگر به آن بازنمی‌گردم.
تهران آرام‌آرام پیشِ رویم جان گرفت؛ با نورهای پراکنده، خیابان‌های بیدار و هیاهویی که حتی از پشتِ شیشه‌های بسته‌ی ماشین هم می‌شد حضورش را حس کرد.
تا چند ساعت پیش، میانِ آن جهنمِ سبز و سیاه، در دلِ جنگلی که آتش و تاری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • عارف

    0

    پارتها خیلی کوتاست

    ۱ ساعت پیش
  • یاسمن

    0

    وای بالاخره رسیدن تهران😍 امیدوارم رادوینم هر چه زودتر حالش خوب شه

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️