پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت سی و دوم :
حرفش چنان غیرمنتظره بود که برای چند ثانیه زبانم بند آمد. فقط نگاهش کردم؛ بعد، با تعجبی که نتوانستم پنهانش کنم، پرسیدم:
ـ چرا؟
هنوز میشد همان هراسِ آشکاری را که با دیدنِ رادوین بر چهرهاش نشسته بود، در نگاهش دید؛ اما صدایش، اینبار، محکم و قاطع بود:
ـ الان وقتِ این حرفاست؟ ..یه ماشینِ نظامیِ پر از خون..با یه شیشهی شکسته.. بهنظرت فرصتِ توضیحدادن بهت میدن؟ ...دستگیرت میکنن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
2ماشین چی میشه؟یه موقع با اون پیداشون نکنن؟