آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد و یک :
برای آخرین بار شماره رو گرفتم و طبق معمول با "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد" مواجه شدم.
لعنت بهش!
چطور ممکنه همین الان بهم پیام بده و بلافاصله سیمکارتش خاموش بشه؟
کی بود این آدم؟ کی بود که از سیر تا پیاز ماجرا خبر داشت؟
اصلاً این یارو محافظ، آدم بود؟ اگه آدم بود، پس چطور با روح بابا ارتباط داشت؟
چرا انقدر اصرار بر ناشناس موندن داشت؟
چرا نمیخواست خودشو نشون
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزم😍😂بندو به آب دادی پس
۴ ساعت پیشساحل
1نمیدونم چ مرگم شده از مهراب خوشم میاد 🫣😂
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همونی که گفتم، گول خوردی🤣
۱۷ ساعت پیشساحل
0وای حدیث ینی مهراب و عرفان رو به رو میشن با هم؟ مهراب اگ عرفان و ببینه جهنم میکنه ب خدا
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممکنه🫠اتفاق دور از ذهنی نیست روبروییشون
۱۷ ساعت پیشساحل
0چقد قشنگ بود این پارت😭😭آخرش خراب شدد
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره آخرش بد شد...
۱۷ ساعت پیشساحل
1(ی اسپندم نداریم دود کنیم ک چشم نخوره خانمم) 🥲🥲مردم با این دیالوگ
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مهراب داره تورم گول میزنهها ساحل، مراقب خودت باش
۱۷ ساعت پیشماهی
1خیلی باحاله که یهو کاراکتر که بد بود بشه خوب و کاراکتر خوب بشه بد خیلی دوست میدارم
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یهو تنفرش از مهراب تبدیل به عشق بشه :) آره ممکنه پیش بیاد ولی آقا مهراب باید کامل رفع اتهام بشه تا این اتفاق بیفته که بعید میدونم
۲ روز پیشجانان
0چرا با گفتن بعید می دونم ته دلمو خالی میکنی اخهه الان خودمو خفه میکنمم
۲۰ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هوممم فن مهرابی؟
۲۰ ساعت پیشجانان
0خیلی خوبه بچم شماها کافرین😂
۲۰ ساعت پیشدشمن خونی عوضی اعظم
1وایی حدیث ، من چرا از زمانی که عرفان دیگه محل به آشوب نزاشت ازش بدم اومد درسته حق داشت ولی آشوب گناهی نداشت ، چرا الان که اون آلودگی پاک شده از عوضی اعظم داره خوشم میادد ازشش😭😭نهه من بدم میومد از این بشرر نباید خوشم بیادد😭😭🤦🏻 ♀️😱😱
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تو از مهراب خوشت بیاد دیگه کار تمومه😂😂تبریک میگم
۲۴ ساعت پیشراز
1ای بابا تا این دختر بدبخت میاد ی نفس راحت بکشه ی چیزی از کنارش میزنه بیرون چرا من فک میکنم آشوب حاملست
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نفس راحت کشیدن واسه آشوب حرومه انگار🥲
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نینی داره یعنی؟ به چیش شک کردید
۲ روز پیشراز
0خب اینکه میگه احساس خواب آلودگی دارم و همشتو هوای سرد گرمم میشه به این شک کردم شاید حامله باشه
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید...
دیروزفاطمه
0وای باز این آشوب الان هوایی میشه میره توی فاز عرفان😉😉
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دوستش داره دیگه به هرحال :)
دیروزنگار
1با اینکه مهراب آدم شده بازم هنوز که هنوزه همون بی ادب و صد البته بی حیای خودمونه بچه ها😂خدایی همین بی حیایش تا حدودی شخصیتشو باحال می کنه ولی بعضی مواقع از دست کاراش خجالت میکشی مثلا همون حرکتی که تو ماشین با آشوب بود رو اگه یادتون بیاد میدونید چی میگم دیگه😁😁💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دقیقاً شخصیتش رو ساخته😂
۲ روز پیشنگار
0اره خدایی همینطوره😂💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یادم نمیاد کدوم صحنه رو میگی🥲😂تو ماشین چیکار کردن؟
۲ روز پیشنگار
0نکردن آقا مهراب یه حرکتی زد همون موقعه که داشت پشت عرفان حرف میزد زمانی که داشت می گفت تو کلانتری عرفان چه کار میکرد آخرش یه حرکتی کرد که آشوب آبی که تو دهنش بود رو رو داشبرد خالی کرد😂😂(خدایی عشق کردی چه با جزئیات گفتم😎😂🤣)💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وای آره اینو میگی🤣🤣پاک آلزایمر گرفتم هیچی یادم نمیمونه
۲ روز پیشنگار
0هنوزم اون صحنه یادم میاد خندم میگیره 🤣🤣(وای خدا یعنی تو بیحیایی این مهراب موندم)💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منم 🤣
۲ روز پیشنگار
0الان که فکر میکنم با خودم میگم بدبخت ترانه مهراب با اون بی حیایش تو حرفای صدرا مونده بود فرض کن اون ترانه بدبخت چی می کشه😂😂💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به نکتهی بسیار ظریفی دقت کردی🤣🤣
۲ روز پیشنگار
0نه خدایی ترانه آشوب یه عمری باید پای این دو دوست بسوزن و خجالت بکشم از حرفا و کارهای آینده این دوتا حالا تکلیف این آشوب یکمی ما معلومه ولی فقط دعا میکنم خدا ترانه رو صبر بده😂💙💙
۲ روز پیشنگار
2ولی نمی دونم لامصب این شخصیت های شیطون و بی حیا چی دارن که آنقدر به دل آدم میشینن شرط می بندم بیشتر دخترا از این جور شخصیت ها خوششون میاد😌💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موافقم، همچنین ✋🏻😂
۲ روز پیشنگار
0میگم تفاهم داریم بفرما😌🥰💙💙
۲ روز پیشماهی
0کاملا باهات موافقم😁😁😂
۲ روز پیشنگار
0بفرما میگم ما دخترا عاشق همچین شخصیت های هستیم ماهی جونم بهمون پیوست😂💙💙
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا یه عمر؟ از کجا معلوم آشوب با مهراب بمونه؟😁
۲ روز پیشنگار
1اشاره کردم فعلا نامعلومه قضیه آشوب، ولی بنظرم کم کم اینم معلوم میشه😈😈💙💙
۲ روز پیشماهی
0واای از واکنش مهراب فقط ببینیم چی میشه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم عرفان رو نبینه
۲ روز پیشماهی
0اخ دلم خنک میشه اگه واقعا عرفان باشه و اونارو دیده باشه بخور اقا عرفان به اشوب بی توجهی میکنی😌😏
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موندم بین دوراهی🤦🏻😂 مهراب چون پاک شده ازش خوشم میاد، البته تا تبرئه بشه خیلی مونده ولی خب ...گولم زد دیگه
۲ روز پیشمحرابی
0ممنون خدا قوت خیلی زیبا و هیجان انگیز بود آخرش. وای عرفانو ببینه میگه این دوتاباهم قرارگذاشتن بیان اینجا وای وای خدا بخیر کنه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خطر در کمین است
۲ روز پیشاَسماء
0ای بابا آشوب طفلی تا میاد یه قدم به اون چیزی که میخواد برداره یه اتفاقی میفته
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دردسر پشت دردسر...
۲ روز پیشBiti
0کیللییللیلیلیلیلیلییلیلیلیلیللی ،وایسا وایسا عرفان و آشوب همو دیدن؟وای الان مهراب فکر میکنم دلیل اومدن آشوب عارفانه و از قبل نقشه داشتن
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه مهرابم عرفان رو ببینه خیلی بد میشه🤦🏻
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
1وایی حدیث جدا از قشنگی این پارت ،من الان استوری مهراب و صدرا رو دیدم ،حاجی چرا عکس از مهراب بیشتر نمیزاری،من بیشتر از قبل فن مهراب شدم که ،با اون حالت موهاش ،خیس بودنش ،وایی چقدر آشوب خره،هلو به این جذابی جلوشه ولی چسبیده به خربزه😅🤭 با عرض پوزش از عرفان فن ها 🥸😂