پارت صد و یک :

برای آخرین بار شماره رو گرفتم و طبق معمول با "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد" مواجه شدم.
لعنت بهش!
چطور ممکنه همین الان بهم پیام بده و بلافاصله سیم‌کارتش خاموش بشه؟
کی بود این آدم؟ کی بود که از سیر تا پیاز ماجرا خبر داشت؟
اصلاً این یارو محافظ، آدم بود؟ اگه آدم بود، پس چطور با روح بابا ارتباط داشت؟
چرا انقدر اصرار بر ناشناس موندن داشت؟
چرا نمی‌خواست خودش‌و نشون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    1

    وایی حدیث جدا از قشنگی این پارت ،من الان استوری مهراب و صدرا رو دیدم ،حاجی چرا عکس از مهراب بیشتر نمیزاری،من بیشتر از قبل فن مهراب شدم که ،با اون حالت موهاش ،خیس بودنش ،وایی چقدر آشوب خره،هلو به این جذابی جلوشه ولی چسبیده به خربزه😅🤭 با عرض پوزش از عرفان فن ها 🥸😂

    ۱۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عزیزم😍😂بندو به آب دادی پس

    ۴ ساعت پیش
  • ساحل

    1

    نمیدونم چ مرگم شده از مهراب خوشم میاد 🫣😂

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همونی که گفتم، گول خوردی🤣

    ۱۷ ساعت پیش
  • ساحل

    0

    وای حدیث ینی مهراب و عرفان رو به رو میشن با هم؟ مهراب اگ عرفان و ببینه جهنم میکنه ب خدا

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه🫠اتفاق دور از ذهنی نیست روبرویی‌شون

    ۱۷ ساعت پیش
  • ساحل

    0

    چقد قشنگ بود این پارت😭😭آخرش خراب شدد

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره آخرش بد شد...

    ۱۷ ساعت پیش
  • ساحل

    1

    (ی اسپندم نداریم دود کنیم ک چشم نخوره خانمم) 🥲🥲مردم با این دیالوگ

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مهراب داره تورم گول می‌زنه‌ها ساحل، مراقب خودت باش

    ۱۷ ساعت پیش
  • ماهی

    1

    خیلی باحاله که یهو کاراکتر که بد بود بشه خوب و کاراکتر خوب بشه بد خیلی دوست میدارم

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یهو تنفرش از مهراب تبدیل به عشق بشه :) آره ممکنه پیش بیاد ولی آقا مهراب باید کامل رفع اتهام بشه تا این اتفاق بیفته که بعید می‌دونم

    ۲ روز پیش
  • جانان

    0

    چرا با گفتن بعید می دونم ته دلمو خالی میکنی اخهه الان خودمو خفه میکنمم

    ۲۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هوممم فن مهرابی؟

    ۲۰ ساعت پیش
  • جانان

    0

    خیلی خوبه بچم شماها کافرین😂

    ۲۰ ساعت پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    1

    وایی حدیث ، من چرا از زمانی که عرفان دیگه محل به آشوب نزاشت ازش بدم اومد درسته حق داشت ولی آشوب گناهی نداشت ، چرا الان که اون آلودگی پاک شده از عوضی اعظم داره خوشم میادد ازشش😭😭نهه من بدم میومد از این بشرر نباید خوشم بیادد😭😭🤦🏻 ♀️😱😱

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تو از مهراب خوشت بیاد دیگه کار تمومه😂😂تبریک می‌گم

    ۲۴ ساعت پیش
  • راز

    1

    ای بابا تا این دختر بدبخت میاد ی نفس راحت بکشه ی چیزی از کنارش میزنه بیرون چرا من فک میکنم آشوب حاملست

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نفس راحت کشیدن واسه آشوب حرومه انگار🥲

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نینی داره یعنی؟ به چیش شک کردید

    ۲ روز پیش
  • راز

    0

    خب اینکه میگه احساس خواب آلودگی دارم و همشتو هوای سرد گرمم میشه به این شک کردم شاید حامله باشه

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید...

    دیروز
  • فاطمه

    0

    وای باز این آشوب الان هوایی میشه میره توی فاز عرفان😉😉

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دوستش داره دیگه به هرحال :)

    دیروز
  • نگار

    1

    با اینکه مهراب آدم شده بازم هنوز که هنوزه همون بی ادب و صد البته بی حیای خودمونه بچه ها😂خدایی همین بی حیایش تا حدودی شخصیتشو باحال می کنه ولی بعضی مواقع از دست کاراش خجالت میکشی مثلا همون حرکتی که تو ماشین با آشوب بود رو اگه یادتون بیاد میدونید چی میگم دیگه😁😁💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره دقیقاً شخصیتش رو ساخته😂

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    اره خدایی همینطوره😂💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یادم نمیاد کدوم صحنه رو می‌گی🥲😂تو ماشین چیکار کردن؟

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    نکردن آقا مهراب یه حرکتی زد همون موقعه که داشت پشت عرفان حرف میزد زمانی که داشت می گفت تو کلانتری عرفان چه کار میکرد آخرش یه حرکتی کرد که آشوب آبی که تو دهنش بود رو رو داشبرد خالی کرد😂😂(خدایی عشق کردی چه با جزئیات گفتم😎😂🤣)💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وای آره اینو می‌گی🤣🤣پاک آلزایمر گرفتم هیچی یادم نمی‌مونه

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    هنوزم اون صحنه یادم میاد خندم میگیره 🤣🤣(وای خدا یعنی تو بیحیایی این مهراب موندم)💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منم 🤣

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    الان که فکر میکنم با خودم میگم بدبخت ترانه مهراب با اون بی حیایش تو حرفای صدرا مونده بود فرض کن اون ترانه بدبخت چی می کشه😂😂💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به نکته‌ی بسیار ظریفی دقت کردی🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    نه خدایی ترانه آشوب یه عمری باید پای این دو دوست بسوزن و خجالت بکشم از حرفا و کارهای آینده این دوتا حالا تکلیف این آشوب یکمی ما معلومه ولی فقط دعا میکنم خدا ترانه رو صبر بده😂💙💙

    ۲ روز پیش
  • نگار

    2

    ولی نمی دونم لامصب این شخصیت های شیطون و بی حیا چی دارن که آنقدر به دل آدم میشینن شرط می بندم بیشتر دخترا از این جور شخصیت ها خوششون میاد😌💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    موافقم، همچنین ✋🏻😂

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    میگم تفاهم داریم بفرما😌🥰💙💙

    ۲ روز پیش
  • ماهی

    0

    کاملا باهات موافقم😁😁😂

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    بفرما میگم ما دخترا عاشق همچین شخصیت های هستیم ماهی جونم بهمون پیوست😂💙💙

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرا یه عمر؟ از کجا معلوم آشوب با مهراب بمونه؟😁

    ۲ روز پیش
  • نگار

    1

    اشاره کردم فعلا نامعلومه قضیه آشوب، ولی بنظرم کم کم اینم معلوم میشه😈😈💙💙

    ۲ روز پیش
  • ماهی

    0

    واای از واکنش مهراب فقط ببینیم چی میشه

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم عرفان رو نبینه

    ۲ روز پیش
  • ماهی

    0

    اخ دلم خنک میشه اگه واقعا عرفان باشه و اونارو دیده باشه بخور اقا عرفان به اشوب بی توجهی میکنی😌😏

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    موندم بین دوراهی🤦🏻😂 مهراب چون پاک شده ازش خوشم میاد، البته تا تبرئه بشه خیلی مونده ولی خب ...گولم زد دیگه

    ۲ روز پیش
  • محرابی

    0

    ممنون خدا قوت خیلی زیبا و هیجان انگیز بود آخرش. وای عرفانو ببینه میگه این دوتاباهم قرارگذاشتن بیان اینجا وای وای خدا بخیر کنه

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خطر در کمین است

    ۲ روز پیش
  • اَسماء

    0

    ای بابا آشوب طفلی تا میاد یه قدم به اون چیزی که میخواد برداره یه اتفاقی میفته

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دردسر پشت دردسر...

    ۲ روز پیش
  • Biti

    0

    کیللییللیلیلیلیلیلییلیلیلیلیللی ،وایسا وایسا عرفان و آشوب همو دیدن؟وای الان مهراب فکر میکنم دلیل اومدن آشوب عارفانه و از قبل نقشه داشتن

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه مهرابم عرفان رو ببینه خیلی بد می‌شه🤦🏻

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️