پارت صد :

نمی‌دونستم چه مرگم شده. نمی‌دونستم چی‌شد و چرا دستم‌و بالا بردم و موهای ریخته شده جلوی صورتش‌و کنار زدم.
کنار زدنی که دلم‌و هری پایین ریخت و ضربان قلبم‌و بی‌قرار کرد.
بی‌اینکه بدونم چرا، نگرانش شده بودم.
نگرانِ درهم شدنِ چهره‌اش‌.
نگرانِ بی‌رمقی نگاهش و اون سایه‌ی سیاه وحشتناکی که ازش جدا شد.
پشت دستم‌و بی‌اختیار روی گونه‌اش کشیدم و با نگرانی، زمزمه‌وار گفتم:<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    این محافظ گرامی احیانا اسم نداره محافظ عزیز دیگه خودتو معرفی کن خیلی ناشناس بودی بسه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همچنان ناشناس خواهد ماند

    ۵ روز پیش
  • نسترن

    1

    بقول بهرام افشاری دیگه این دنیا به درد نمیخوره😂

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خواهد خورد🤣

    ۵ روز پیش
  • نسترن

    0

    اگه شما پارت بدی خیلیی😂

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امروز پارت داریم عزیزم

    ۴ روز پیش
  • سارا

    0

    الان مهراب خواهر زادش نمیشه یا فقط بچه ی شوهر خواهرشه قبوله ینی ازدواجش💚

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خواهیم فهمید

    ۵ روز پیش
  • نگار

    1

    او مای گاد محافظ از همه چیز خبر داره چطوری قضیه سفر کانادا رو فهمید🤔 راستی حدیث همون استوری که آشوب دیدی همونی نبود که گذاشته بودیش برا استوریت خدایی الان که فکر میکنم میبینم بلهه بی ادب تر از مهراب هم وجود داره(صدرا)🤣😁 خیلی باحال بود خدایی این مهتا خیلی ماهه بخدا💙💙

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    میگما همون طور که مهتا فهمیده بوده که باباش لهراسبی یه عوضی به تمام معناست حتما یه دلیلی هم برا اصرارش مبنی بر فرصت دادن آشوب به مهراب هم داره دیگه🤔 وایی راستی مهراب وقتی روح اون شیطان از بدنش رفت بیرون چقدر تغییر کرد(بر اساس اون چیزی که آشوب گفت)💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چون از عشق مهراب مطمئنه این درخواست رو آشوب کرد :)

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    اره منم با اون همه کینه از مهراب تخت تاثیر عشقش قرار گرفتم😁💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    گول خوردیم 😂🤦🏻

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره مهراب خیلی تغییرها قراره داشته باشه🙃

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    ایشالله که آدم بشه😌💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ایشالا

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره دیگه از همه چیز باخبره

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    اهومم فقط ما هستیم که از اسم این محافظ فدا کار صد البته خواهر آشوب بی خبریم😁 خو خواهر من (منظور محافظ می باشد😌) یه خودی نشون بده ما بفهمیم اسم شما عزیزم محترم چیست😁😂💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بزودی خودش‌و نشون می‌ده همه‌مون سورپرایز می‌شیم😁

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صدرا یه لول ازش بالاتره🤣🤣

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    آخ صدرا از درجه بی ادبی هم گذشته بچم😁😂💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂👌🏻

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    حدیث عاشقتم خیلی ممنونم بابت پارت باحالی که گذاشتی فقط میتونم خسته نباشید بهت بگم چون واقعا پارت طولانی بود و من تورو واقعا درک میکنم که این حجم کار می تونه خستت بکنه🥹😘مرسی ازت چون هم پارتی که گذاشتی طولانی بود هم صد البته بش بسیار عالی بود خدایی خیلی خوبی تو مرسی ازت😘🌹🌹💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نگارِ قشنگم🥹❤️

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    قشنگی از خودته خوشگلم💖💙💙

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    0

    نمیدونم واقعا🤭🤷🏻 ♀️

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌فهمیم بزودی😉

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    0

    محافظ یعنی خواهرش بهش گفت که از سیاست های زنونش استفاده کنه ببینیم اشوب میخواد چیکار میکنه تا مهراب رو تو دستش بگیره

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سیاست‌های زنونه یعنی چی بنظرت؟😉😂

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    0

    حالامنتظر روزیم که برن کانادا و اونجا چه اتفاقاتی در انتظارشونه 🤨

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اتفاقات مهم🔥

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    0

    چقدر ذوق کرد مهراب ازینکه اشوب نگرانش شده🥲🤌

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انتظار نداشت😂

    ۵ روز پیش
  • اَسماء

    0

    پس اون چیزی که دنبالش میگرده تو کاناداست خیلیم عالی

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️

    ۵ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    آخی خیلی قشنگ بود این پارت همه چیز هم آروم بود 💜🌸💜🌸 امیدوارم آرامش قبل از طوفان نباشه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ❤️🙏🏻

    ۵ روز پیش
  • Biti

    0

    اخی دلم شکست من شتک و تو دهن یه عالم انداختم🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    موفق باشی 🙂

    ۵ روز پیش
  • Biti

    0

    خیلی قشنگگ بودد،این که آشوب حواسش نبود و همینجور استوری و میدید و لبخند میزد نشونه عاشق شدنهه،و اینکه از لحن آروم مهراب آور کار قلبم فیلی ویلی رفتت🤣🤣🎀🙃🎀

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همزمان عاشق مهراب شده درحالی که دلش با عرفانه؟🙂😂 نه، موضوع یه چیز دیگه‌ست

    ۶ روز پیش
  • Biti

    0

    حدیث اعتراف کن که شتک و از من یاد گرفتی یاسیی🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    من کلمه شتک‌و از تو نشنیدم اصلا🧐

    ۶ روز پیش
  • محرابی

    1

    ممنون زیبابود و عالی. خداروشکرروح خبیثش رفت ان شاء الله روزای خوبی رو باهم بگذرونن وآشوب بفهمه مهراب بهش *** نکرده ودلش نرم بشه. چون عرفان لیاقت عشقشو نداشت

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم اتفاق بدِ دیگه‌ای نیفته فقط

    ۶ روز پیش
  • فاطمه

    1

    چقدر خوب که محراب پاک شد از روح خبیث پدرش ولی کاری که با آشوب کرد بخشیدنی نیست مهتا خانوم الکی زور نزن تا دل آشوب نرم بشه خوبه خودت میدونی چه اتفاقی افتاده واسه آشوب

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره واقعاً خیلی خوب شد، کاش تهدیدهای لهراسبی به جایی نرسه و مهراب تبرئه بشه، البته که فعلاً حضور عرفانم هست...

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️