آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد :
نمیدونستم چه مرگم شده. نمیدونستم چیشد و چرا دستمو بالا بردم و موهای ریخته شده جلوی صورتشو کنار زدم.
کنار زدنی که دلمو هری پایین ریخت و ضربان قلبمو بیقرار کرد.
بیاینکه بدونم چرا، نگرانش شده بودم.
نگرانِ درهم شدنِ چهرهاش.
نگرانِ بیرمقی نگاهش و اون سایهی سیاه وحشتناکی که ازش جدا شد.
پشت دستمو بیاختیار روی گونهاش کشیدم و با نگرانی، زمزمهوار گفتم:<
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
انگار نه
۴ هفته پیشمیم نون
2ممنون عزیزم رمانت واقعن قشنگ و جذابه🤌💗 و یکی از دلایلی ک جذابش کرده و آدمو ترغیب میکنه ب ادامه ی خوندنش، غیرقابل پیش بینی بودنشه. ولی یسوال برام پیش اومده مگه لهراسبی مدت کمی نیست ک اعدام شده؟ پس چطور توی رمان گفتین ک چندین ساله مهراب گرفتار این سایه ی سیاه (روح لهراسبی) بوده؟
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درود، زنده باشید عزیزم❤️ هنوز در این مورد توضیح داده نشده، جواب این سوال توی پارتهای آینده حل خواهد شد، اما یه راهنمایی: مهراب و پدرش باهم توی کانادا بودن و نفوذ لهراسبی روی مهراب از خیلی وقت پیش صورت گرفته، انگار داشته مقدمات رو میچیده برای شروع این بازی...
۴ هفته پیشیه بنده خدا
0و اینکه محافظ عزیز من درکت نمیکنم حقیقتا تو پیامایی که میفرستی اشوبو شیر میکنی که علیه مهراب مدرک جمع کنه،از عشقش که عرفان باشه محافظت کنه و این جور حرفا امااز اون ور حرفات با پسرت اینجوره که میخوای ردی از مهراب جایی نباشه وگیر پلیس نیوفته وبه اشوب برسه و اینا، تکلیفت چیه عاسیسم اصلا برنامه ات چیه؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همه چیز توی این رمان با دلیله، یکمی صبور باشید بزودی جواب سوالهاتون رو خواهید گرفت
۱ ماه پیشیه بنده خدا
1اره مهتا راست میگه دیگهه فرصت بده به بچه برای کاری که باباش با بدن مهراب کرد. اونجا اون محافظ عزیزیی که فعلا قصد نداره خودشو نشون بده گفت تو اون بلا را سر خواهرم اوردی
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مهراب تا تبرئه نشه هیچی درست نمیشه، هرچند که بعید میدونم تبرئه بشه
۱ ماه پیشنسترن
2این محافظ گرامی احیانا اسم نداره محافظ عزیز دیگه خودتو معرفی کن خیلی ناشناس بودی بسه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همچنان ناشناس خواهد ماند
۲ ماه پیشنسترن
2بقول بهرام افشاری دیگه این دنیا به درد نمیخوره😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خواهد خورد🤣
۲ ماه پیشنسترن
0اگه شما پارت بدی خیلیی😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امروز پارت داریم عزیزم
۲ ماه پیشسارا
0الان مهراب خواهر زادش نمیشه یا فقط بچه ی شوهر خواهرشه قبوله ینی ازدواجش💚
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خواهیم فهمید
۲ ماه پیشنگار
1او مای گاد محافظ از همه چیز خبر داره چطوری قضیه سفر کانادا رو فهمید🤔 راستی حدیث همون استوری که آشوب دیدی همونی نبود که گذاشته بودیش برا استوریت خدایی الان که فکر میکنم میبینم بلهه بی ادب تر از مهراب هم وجود داره(صدرا)🤣😁 خیلی باحال بود خدایی این مهتا خیلی ماهه بخدا💙💙
۲ ماه پیشنگار
0میگما همون طور که مهتا فهمیده بوده که باباش لهراسبی یه عوضی به تمام معناست حتما یه دلیلی هم برا اصرارش مبنی بر فرصت دادن آشوب به مهراب هم داره دیگه🤔 وایی راستی مهراب وقتی روح اون شیطان از بدنش رفت بیرون چقدر تغییر کرد(بر اساس اون چیزی که آشوب گفت)💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چون از عشق مهراب مطمئنه این درخواست رو آشوب کرد :)
۲ ماه پیشنگار
0اره منم با اون همه کینه از مهراب تخت تاثیر عشقش قرار گرفتم😁💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
گول خوردیم 😂🤦🏻
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره مهراب خیلی تغییرها قراره داشته باشه🙃
۲ ماه پیشنگار
0ایشالله که آدم بشه😌💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ایشالا
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه از همه چیز باخبره
۲ ماه پیشنگار
0اهومم فقط ما هستیم که از اسم این محافظ فدا کار صد البته خواهر آشوب بی خبریم😁 خو خواهر من (منظور محافظ می باشد😌) یه خودی نشون بده ما بفهمیم اسم شما عزیزم محترم چیست😁😂💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی خودشو نشون میده همهمون سورپرایز میشیم😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صدرا یه لول ازش بالاتره🤣🤣
۲ ماه پیشنگار
0آخ صدرا از درجه بی ادبی هم گذشته بچم😁😂💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂👌🏻
۲ ماه پیشنگار
0حدیث عاشقتم خیلی ممنونم بابت پارت باحالی که گذاشتی فقط میتونم خسته نباشید بهت بگم چون واقعا پارت طولانی بود و من تورو واقعا درک میکنم که این حجم کار می تونه خستت بکنه🥹😘مرسی ازت چون هم پارتی که گذاشتی طولانی بود هم صد البته بش بسیار عالی بود خدایی خیلی خوبی تو مرسی ازت😘🌹🌹💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نگارِ قشنگم🥹❤️
۲ ماه پیشنگار
0قشنگی از خودته خوشگلم💖💙💙
۲ ماه پیشماهی
0نمیدونم واقعا🤭🤷🏻 ♀️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میفهمیم بزودی😉
۲ ماه پیشماهی
0محافظ یعنی خواهرش بهش گفت که از سیاست های زنونش استفاده کنه ببینیم اشوب میخواد چیکار میکنه تا مهراب رو تو دستش بگیره
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سیاستهای زنونه یعنی چی بنظرت؟😉😂
۲ ماه پیشماهی
0حالامنتظر روزیم که برن کانادا و اونجا چه اتفاقاتی در انتظارشونه 🤨
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اتفاقات مهم🔥
۲ ماه پیشماهی
0چقدر ذوق کرد مهراب ازینکه اشوب نگرانش شده🥲🤌
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انتظار نداشت😂
۲ ماه پیشاَسماء
0پس اون چیزی که دنبالش میگرده تو کاناداست خیلیم عالی
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️
۲ ماه پیشفاطمه ❤️
1آخی خیلی قشنگ بود این پارت همه چیز هم آروم بود 💜🌸💜🌸 امیدوارم آرامش قبل از طوفان نباشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️🙏🏻
۲ ماه پیشBiti
0اخی دلم شکست من شتک و تو دهن یه عالم انداختم🤣🤣
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موفق باشی 🙂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0یعنی پدرش دیگه نمیتونه برگرده تو روح مهراب