آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد :
نمیدونستم چه مرگم شده. نمیدونستم چیشد و چرا دستمو بالا بردم و موهای ریخته شده جلوی صورتشو کنار زدم.
کنار زدنی که دلمو هری پایین ریخت و ضربان قلبمو بیقرار کرد.
بیاینکه بدونم چرا، نگرانش شده بودم.
نگرانِ درهم شدنِ چهرهاش.
نگرانِ بیرمقی نگاهش و اون سایهی سیاه وحشتناکی که ازش جدا شد.
پشت دستمو بیاختیار روی گونهاش کشیدم و با نگرانی، زمزمهوار گفتم:<
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
همچنان ناشناس خواهد ماند
۵ روز پیشنسترن
1بقول بهرام افشاری دیگه این دنیا به درد نمیخوره😂
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خواهد خورد🤣
۵ روز پیشنسترن
0اگه شما پارت بدی خیلیی😂
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امروز پارت داریم عزیزم
۴ روز پیشسارا
0الان مهراب خواهر زادش نمیشه یا فقط بچه ی شوهر خواهرشه قبوله ینی ازدواجش💚
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خواهیم فهمید
۵ روز پیشنگار
1او مای گاد محافظ از همه چیز خبر داره چطوری قضیه سفر کانادا رو فهمید🤔 راستی حدیث همون استوری که آشوب دیدی همونی نبود که گذاشته بودیش برا استوریت خدایی الان که فکر میکنم میبینم بلهه بی ادب تر از مهراب هم وجود داره(صدرا)🤣😁 خیلی باحال بود خدایی این مهتا خیلی ماهه بخدا💙💙
۵ روز پیشنگار
0میگما همون طور که مهتا فهمیده بوده که باباش لهراسبی یه عوضی به تمام معناست حتما یه دلیلی هم برا اصرارش مبنی بر فرصت دادن آشوب به مهراب هم داره دیگه🤔 وایی راستی مهراب وقتی روح اون شیطان از بدنش رفت بیرون چقدر تغییر کرد(بر اساس اون چیزی که آشوب گفت)💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چون از عشق مهراب مطمئنه این درخواست رو آشوب کرد :)
۵ روز پیشنگار
0اره منم با اون همه کینه از مهراب تخت تاثیر عشقش قرار گرفتم😁💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
گول خوردیم 😂🤦🏻
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره مهراب خیلی تغییرها قراره داشته باشه🙃
۵ روز پیشنگار
0ایشالله که آدم بشه😌💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ایشالا
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه از همه چیز باخبره
۵ روز پیشنگار
0اهومم فقط ما هستیم که از اسم این محافظ فدا کار صد البته خواهر آشوب بی خبریم😁 خو خواهر من (منظور محافظ می باشد😌) یه خودی نشون بده ما بفهمیم اسم شما عزیزم محترم چیست😁😂💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی خودشو نشون میده همهمون سورپرایز میشیم😁
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صدرا یه لول ازش بالاتره🤣🤣
۵ روز پیشنگار
0آخ صدرا از درجه بی ادبی هم گذشته بچم😁😂💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂👌🏻
۵ روز پیشنگار
0حدیث عاشقتم خیلی ممنونم بابت پارت باحالی که گذاشتی فقط میتونم خسته نباشید بهت بگم چون واقعا پارت طولانی بود و من تورو واقعا درک میکنم که این حجم کار می تونه خستت بکنه🥹😘مرسی ازت چون هم پارتی که گذاشتی طولانی بود هم صد البته بش بسیار عالی بود خدایی خیلی خوبی تو مرسی ازت😘🌹🌹💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نگارِ قشنگم🥹❤️
۵ روز پیشنگار
0قشنگی از خودته خوشگلم💖💙💙
۵ روز پیشماهی
0نمیدونم واقعا🤭🤷🏻 ♀️
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میفهمیم بزودی😉
۵ روز پیشماهی
0محافظ یعنی خواهرش بهش گفت که از سیاست های زنونش استفاده کنه ببینیم اشوب میخواد چیکار میکنه تا مهراب رو تو دستش بگیره
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سیاستهای زنونه یعنی چی بنظرت؟😉😂
۵ روز پیشماهی
0حالامنتظر روزیم که برن کانادا و اونجا چه اتفاقاتی در انتظارشونه 🤨
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اتفاقات مهم🔥
۵ روز پیشماهی
0چقدر ذوق کرد مهراب ازینکه اشوب نگرانش شده🥲🤌
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انتظار نداشت😂
۵ روز پیشاَسماء
0پس اون چیزی که دنبالش میگرده تو کاناداست خیلیم عالی
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️
۵ روز پیشفاطمه ❤️
1آخی خیلی قشنگ بود این پارت همه چیز هم آروم بود 💜🌸💜🌸 امیدوارم آرامش قبل از طوفان نباشه
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️🙏🏻
۵ روز پیشBiti
0اخی دلم شکست من شتک و تو دهن یه عالم انداختم🤣🤣
۶ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موفق باشی 🙂
۵ روز پیشBiti
0خیلی قشنگگ بودد،این که آشوب حواسش نبود و همینجور استوری و میدید و لبخند میزد نشونه عاشق شدنهه،و اینکه از لحن آروم مهراب آور کار قلبم فیلی ویلی رفتت🤣🤣🎀🙃🎀
۶ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همزمان عاشق مهراب شده درحالی که دلش با عرفانه؟🙂😂 نه، موضوع یه چیز دیگهست
۶ روز پیشBiti
0حدیث اعتراف کن که شتک و از من یاد گرفتی یاسیی🤣🤣
۶ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
من کلمه شتکو از تو نشنیدم اصلا🧐
۶ روز پیشمحرابی
1ممنون زیبابود و عالی. خداروشکرروح خبیثش رفت ان شاء الله روزای خوبی رو باهم بگذرونن وآشوب بفهمه مهراب بهش *** نکرده ودلش نرم بشه. چون عرفان لیاقت عشقشو نداشت
۶ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم اتفاق بدِ دیگهای نیفته فقط
۶ روز پیشفاطمه
1چقدر خوب که محراب پاک شد از روح خبیث پدرش ولی کاری که با آشوب کرد بخشیدنی نیست مهتا خانوم الکی زور نزن تا دل آشوب نرم بشه خوبه خودت میدونی چه اتفاقی افتاده واسه آشوب
۶ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره واقعاً خیلی خوب شد، کاش تهدیدهای لهراسبی به جایی نرسه و مهراب تبرئه بشه، البته که فعلاً حضور عرفانم هست...
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
1این محافظ گرامی احیانا اسم نداره محافظ عزیز دیگه خودتو معرفی کن خیلی ناشناس بودی بسه