آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد و دوم :
سرِ اونی که شبیه عرفان بود به سمتم چرخید و تا نگاهش بهم برخورد کرد، انگار اتصالی بین نگاههامون ایجاد شد که هردو، مبهوت تو چشمهای همدیگه خشکمون زد.
اون...اون مَرد عرفان نبود، درسته؟
من باز هم توهم زده بودم. آره! آره توهم زده بودم.
وگرنه امکان نداشت عرفان با اون شرایط روحیش، همزمان با من توی استانبول پیداش بشه.
اما نه...توهمی که برای اولین بار آرزو میکردم توهم باشه، واقعی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممکنه🤦🏻
۲۸ ثانیه پیشBiti
1اقاا اون کی بود که آشوب و کشید؟ اشوب مهرابم گنعه داشت نکن الان کلی نگرانت شده،بعدشش عرفان خان درسته ها خیلی درکت میکنم ولی بیشتر از همه از تو ناراحتم تویی که به گفته ی خودت عاشقی آشوب خاست تو سخت ترین شرایطت کنارت بمونه و تو پسش زدی درسته داغ مادر بده ولی کار تو بدتر بود امیدوارم قانع کننده باشه
۳۰ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احتمالاً مهراب بود
۲۰ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موافقم :) بد کردی با آشوب آقا عرفان...
۲۰ دقیقه پیشلیلا
1حالا این کیه بود وای خدا اگه مهراب بود چی یا خدا فقط مهراب نباشه
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خودشه دیگه :) آشوبِ سیاه بخت شانس نداره اصلاً
۵۰ دقیقه پیشلیلا
0بمیرم برات که شانس نداری 🥺🥺امشب برات دعا میکنم تا از دست مهراب زود خلاص شی 😂
۴۰ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه😂 بقول آشوب هرچی نفرینش میکنی بازم فرقی به حالش نداره
۳۵ دقیقه پیشلیلا
0حدیث دیدی گفتم عرفان درست که غرور آشوب شکست اما بازم رفت عاشقتم حالا کاش با هم حرف بزنن آرزو به دل موندم کی اینا دوتا حرف میزنن بعد اون موقع
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بالاخره اومد ولی...بقول شاعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟😂
۵۱ دقیقه پیشلیلا
0😂😂گل گفتی حدیث جونم حالا چرا
۴۱ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤦🏻😂
۳۶ دقیقه پیشلیلا
1حدیث من نمیتونم تا چهارشنبه صبر کنم تورو خدا فردا پارت هدیه بزار 🥺🥺😭😭
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عشقیم تو کانال هم گفتم این هفته بخاطر عروسی یکی از اقوام نزدیکم نتونستم زیاد تایپ کنم...عوضش هفتهی بعد کل روزهارو پارت داریم❤️
۴۹ دقیقه پیشلیلا
0الهی مبارکه عزیزم ♥️♥️ اشکال نداره صبر میکنم
۴۲ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فداتشم🤍
۳۶ دقیقه پیشلیلا
0یعنی انقد کنجاوم که عرفان میخواد چی بگه نگو دارم میمیرم از کنجکاوی حدیث فردا پارن بزار
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حالا این به کنار، کی بود که آشوب رو با خودش برد؟ اصلاً با این اوصاف دیداری بین خودش و عرفان صورت میگیره؟
۴۹ دقیقه پیشلیلا
1اگه این مهراب باشه صد درصد خون به پا میکنه نگی که نگفتم اصلا راست میگی حدیث آخه چطوری به وجود مهراب آشوب بره دیدن عرفان
۴۳ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بعضی وقتا به عقل آشوب شک میکنم🤦🏻
۳۶ دقیقه پیشلیلا
1یعنی خدا بگم چیکارت نکنه آشوب حالا میای واسه من عاشق عطر مهراب میشی تازه از صدتا هم تشخیص میدی میکشت 😂😂 این ی وقت احساسی به مهراب پیدا نکنه بیچارمون کنه
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عجیب شده دخترمون🤭 واقعاً چرا باید از عطر تن مهراب خوشش بیاد🤦🏻🤣
۴۸ دقیقه پیشلیلا
0تنش میخاره برم ی فصل کتکش بزنم 😂😂
۴۴ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا😂کتک لازم شده
۴۴ دقیقه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. وای چه جایی تموم شد اگرمهراب باشه بیچاره میشه. امیدوارم عرفان دردسر درست نکنه برای جفتشون
۵۶ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه به احتمال زیاد خودِ خودِ مهراب بود که آشوبو حین خروج از رستوران تعقیب کرد :)
۴۷ دقیقه پیش🦢AVAZ GHO🦢
3باز عرفان مسخره اومد باز اومدد گورتو گم کن دیوث
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
طرفدار شیش آتیشهی مهراب🤣🔥
۴۸ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

....
0این حالات آشوب حالت ی زن باردار رو داره آشوب نی نی داره😍😍از مهراب