پارت هفتاد و پنجم :

توی باغ عمارت کامران خان بودم. میان همان درختان سبزی که سایه کرده بودند. هوا آفتابی و روشن بود اما نسیم سردی موهای یک دست قرمزم را تکان می‌داد. روی تاب نشسته و به آرامی عقب و جلو می‌رفتم. آرش مقابلم روی ویلچر نشسته بود و نگاهم می‌کرد. لب‌هایش نه اما چشمانش با مهر می‌خندیدند.
لبخندی زدم و گفتم:
_ تو هم مثل من حسرت یه تاب بازی ساده رو تو دلت داری مگه نه؟ اینکه مادرت وایسته پشت سرت و آر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina

    2

    عجیبه فکر میکردم آرش مهربون تر از اینا با غنچه برخورد کنه 🙂امیدوارم از یکی از قربانی های مامان غنچه نباشه :)بعد یه حسی میگه این گم شدن بهار هم به آرش مربوطه🧐🤔

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    مهربونم میشه کم‌کم صبر داشته باشید🥲

    ۱ ماه پیش
  • دویار

    0

    منم موافقم

    ۱ ماه پیش
  • نلا

    1

    آرش تغییر روحیات داد یهویی..واقعا پشمانم ! اصلا خیلی بازیگر خوبیه ها..

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    😁🧡

    ۱ ماه پیش
  • نلا

    1

    ولی از یه طرفم حس میکنم که آرش این چیزی نیست که نشون میده . انگار که بخواد غنچه رو بترسونه تا ضایع بازی در نیاره یا هر چی .. حسم میگه..شایدم اشتباهه

    ۱ ماه پیش
  • میم

    1

    چرا احمقانه رفتار می کنه،انگار نمی دونه تو چه شرایطین،تازه نطقش باز شده دادو بی داد کنه 😮

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    عزیزم غنچه شوکه شده.. هنوز نمیدونه آرش چطوری دو سال تمام گواش زده و قصدش چی بوده.. طی این دوسال سعی کرده با آرش مهربون باشه و تحت هر شرایطی ازش محافظت کنه.. حالا یهو میبینه آرش سالم بوده و دو سال تمام خودش و احساساتش رو بازیچه کرده.. هرکی بود نمیتونست آروم بمونه

    ۱ ماه پیش
  • میم

    1

    بله،واقعا حق داره هرچقدر عصبانی و شوکه باشه،اما نباید اون دوربین بالا سرشون و اون مادر بی شرفشم فراموش کنه،اصلا چرا همون دیشب دادو بی داداشو نکرد،گذاشته شبو تخت خوبیده صبح دعوا کنه 🤭

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    غش کرد دیگه😂 غنچه و غش کردناش😁🧡

    ۱ ماه پیش
  • ناهید

    2

    وقتی سردرگم شدم ولی جوابی هم نمیگیرم هیچی نپرسم بهتره😅خسته نباشی سوگندخانوم🙏

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    عزیزدلم🥰 با گذشته غنچه که تا حدی آشنا شدید.. ماجرای آرش و بهار هم زود میفهمید اما بازم اینا تمام ماجرا نیست😉 رمان های معمایی رو باید تا آخرش صبر کنید تا کم‌کم به جواب برسید.

    ۱ ماه پیش
  • میم

    2

    چه خشن شد،دیگه صبرش سراومده آرش،بعد دو سال نقش جنازه بازی کردن،چقدرم اون اولا دلمون براش سوخت،از اولم از همه چی خبر داشتن قصدش اومدن به روسیه بوده،غنچه به خیالش لو نرفته اینهمه تحقیرو تحمل کرد 😏🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    بسم الله این آرش الان دیگه کیه 😮

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    آرش جدیدیه هرچی که هست😂

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    1

    آرش از اولم میخواست بیاد روسیه 🤔شاید ازدواجش با غنچه هم برای همین بوده فقط نمیدونم پلیس یا اونم مثل مادرش آدم بدیه. ممنونم عزیزم خسته نباشی ❤️💋🥰😍

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    به زودی متوجه میشید عزیزم 🧡

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️