پارت هفتاد و چهارم :

نمی‌دانم ماندنم در حمام چقدر طول کشید. آنقدر به احتمال‌های مختلف فکر کرده بودم که کم از آدم‌های دیوانه نداشتم. لحظه‌ای که دیگر دمای آب رو به سردی رفت، به خودم آمده و سرسری موها و بدنم را شسته بودم.
حوله را دور بدنم پیچیدم و با موهای خیسی که بی‌حوصله آبگیری کرده بودم، جلوی آینه داخل حمام ایستادم. چنان بخار گرفته بود که هیچ کدام از اجزای صورتم درونش مشخص نبودند. با آرنج بخار رویش را ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    وای خیلی شوکه شدیم بااینکه هممون یه جورایی به آرش شک کرده بودیم که سالمه ولی دمت گرم نویسنده

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    🧡

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    دیدین گفتم آرش معلول نیستت جونمم غنچه جا اهورا مرگ من با ارش اوکی شو 🥹

    ۲ ماه پیش
  • ناهید

    3

    عجب !!پس پسر قصه مون آرش خان تشریف دارن، حالا چطوری اون اداهارو درمیاورد وبه چه دلیلی آخه؟واای اون راه افتادن آب دهنش یا کثیف کردن خودش اینارو چجوری تونسته سوگند؟؟

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    متوجه میشید جانم.. بلاخره نقش بازی کردن خرج داره دیگه😂 اگه اون کارها رو نمی‌کرد که نمیتونست دو سال تمام غنچه رو گول بزنه

    ۲ ماه پیش
  • اسما

    2

    از اولشم دوس داشتم بار ارش جفت شع امیدوارم نقش اصلی ارش باشه

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    چرا مریدا،وای خدا اصلا دوست ندارم اینم از اون باند باشه،این پلیس بود 😮🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    نترس آرش از اونا نیست.. اسم مریدا هم از بقیه یاد گرفته😂

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    خب باز خدارو شکر،پس از اول شناختنش و اینم نقشه بوده،غنچه راحت همه حرفاشو پیشش می گفت 😁😏

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    3

    نمیدونم چرا از اول داستان یه حسی بهم میگفت آرش همینطوری فلج نیست مثل اینکه حدسم درست بود 😁واای غنچه میگفت اوایل ازدواج *** جلوش میگشته اذیتش کنه 🤭الان انتقام همه اون روزارو میگیره 😂

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ای وای😂

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    وای،وای،وای،نمی شد شکه نشم با وجود اینکه خیلی منتظر این لحظه بودم 😮😮

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️