سجین به قلم آرزو مهاجر
پارت شانزده :
دل ندانست با این که رابطهی خوبی باهم ندارند ولی چرا پس زمینهی لحن او کمی نگرانی را حس کرده. شاید دلش میخواست دل کلی ذوق کند. گفت: چرا. صندلو که عاشقش شدم. ولی ببین با این پیژامهی چهارخونه چه قدر زشت شدم؟ شبیه کولی که کنار خیابون یکی بهش کفش بخشیده.
لبخندی روی لب سید آمد ولی زود به لبش دست کشید. کمی فکر کرد و سپس گفت: دنبالم بیا.
دل دنبال او رفت. سید حواسش از گوشهی چشم بود که د
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
هدیه
0بنظرم اون گردن بند اسم خودش نباشه اسم عشق سابقشه
۲ هفته پیشفریبا
0اسمش یا متینه یا مارتیک یا مسیح شایدم یه چیز عجیب
۲ هفته پیششاینا
0بنظرم اسمش متین باشه یا مازیار
۲ هفته پیشنیلا
0واای چقدر هیزهه🤣🤣
۲ هفته پیشفریال
0یه دوست پسر میخوام مثل سید صبوور😁😁
۲ هفته پیشترنج
0این قسمتش. خیلی دوست داشتم خیاطی عشق منه
۲ هفته پیشنازنین
0میشه عکس کارگاهو بذاری عشقم
۲ هفته پیشآسمان
0تازه میگه من با ادبم💅
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0عامم مازیار یا ماهان