آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و چهل و پنجم :
دیگر خبری از آن اعتماد به نفس خداگونه نبود، هرچه که میدیدم، شوکی بینهایت بود که آرامآرام در صورت فرخ مینشست.
کوروش اولین نفری بود که توانست دیوارهای بهت و حیرت را در هم بشکند و با صدایی بلند غرید:
_ چی تفت میدی تو؟!
کیوان با ابروهای بالا رفته، طوری با استهزاء به کوروش نگاه کرد که خون به چشمان کوروش جهید و حتی حالت چهره فرخ هم تغییر کرد. ابروهایش کمی به هم نزدیک شدند و یÚ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Raven
1واقعا خیلی نقشه خوبی بود پینیدیهژدتسژ
۱ ماه پیشRaven
0وای هاردین عالیه 🤣🤣وای سم🤣مهلت می خوای؟؟!! 🤨
۱ ماه پیشRaven
0تبمثنیمنصتستی خدا کیوان🛐🛐
۱ ماه پیشRaven
2«خوشبختانه تو به من نیاز نداری»وای🤣🤣
۱ ماه پیشRaven
0«هرکاری یه بهایی داره»
۱ ماه پیشRaven
1«کیش و مات! »🔥
۱ ماه پیشRaven
1کوروش و ول کنین همونجا سکته میزنه🤣
۱ ماه پیشRaven
0کوروش بدبخت🤣😔💔
۱ ماه پیشRaven
0«چه بد که آنجا نبودم و آن همه شرارت بی نظیر و تاریک را مستقیم در سیاهی چشمانش نمی دیدم. »🥲😫🔥
۱ ماه پیشRaven
0«مانند یک افعی با صبر و حوصله تا لحظه ای که می خواست انتظار کشیده بود. »
۱ ماه پیشAida
2کاش زودتر همون لحظه تیکه تیکه شدن فرخو ببینم
۱ ماه پیشAida
0حتی تارا هم نمیدونستهه تو چقدر خفنی اخهه کیواانن
۱ ماه پیشتوتوفولوگی
0تو این پارت به معنی واقعی کلمه عشق کردم! آخ فرخ بسوز که داریم لذت می بریم یوهاهاها.
۱ ماه پیشنانا
4از فرخ فقط یه خ مونده که اونم به زودی میره
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نرگسم
0فرخ سوخته خریدار نیستیم هه