بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و هفده :
پوزخند صداداری زد و کف دستش و روی عرق نشسته روی پیشونی چروکش کشید.
- تماشای فلاکت و بدبختی یه ملت!
- نکنه تو هم می خوای بری؟
در جواب پرسش طعنه آمیز مرد دوم، با اوقات تلخی سرش رو تکون داد و با تکیه به زانوهاش بلند شد.
- نه، نمی خوام مغازه رو ول کنم؛ این روزها دزدهای عوضی هم همراه این متجاوزا قصد کردن ریشه مون رو خشک کنن!
- مثل اینکه باید برم ژاندارمری جواز آهنگری رو بگیرم تا درش
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
hana
0چون گفته ارتش اصلی تو کارلنون بود شاید آلکازار و پسراش هم اونجان ارتش اریک هم اونجا باشه الان این کسی که میگه آشنا بود دبرا نبود
۲ روز پیشماهی
0اره باید بره به کارنلون چون اگه الکازار اونجا باشه قطعا خانوادش هم هست و اریک قطعا اونجاست
۲ روز پیشHhhh
1کارلنون قبل از پایتخت بوده حتماا اریک پیروز شده که ساکارارو فتح کردن و آیرس به طورکامل شکست خورده نمی دونم اریک کجاستو چیکار می کنه واقعاا مشخص نیست که آلکازار و خونوادشم کجان خیلی معمایی و پیچیدست
۲ روز پیشساجد
2واقعا هیچ کشوری به دست دشمن قسم خورده آباد نمیشه👌
۲۲ ساعت پیشمریم
1خسته نباشی عزیزم ممنونم بابت پارت 💋😍❤️
دیروزHhhh
1همش قشنگه نمی دونم کدوم بخششو تکرار کنم.. غم خیلی عمیق و واقع گرایانه ای داره که قلب ادمو لمس می کنه❤️ 🩹🥲
۲ روز پیشHhhh
1خیلیی غم انگیزه واقعاا این یه رمان کامل و همه جانبه با تموم جزییاته که روایت یه زندگی واقعیه، دیالوگ ها خیلی قوی نوشته شدن، متن هم که فوق العادست واقعاا از خوندنش خوشحالم🙂🫂❤️👌👏🌹
۲ روز پیشماهی
0واقعا از الکازار برمیاد که خانواده ایرین رو جای خانواده خودش بزاره
۲ روز پیشYas
1کاش میشد یه هایلایتر دستم بگیرم.. خیلی خیلی قوی و پختست.. پر از جملات عمیق و پر از مفهوم👏👌👌🙃
۲ روز پیشزهرا
0الان اینی که دید و داشت لبخند میزد کی بود؟ نفهمیدمم
۲ روز پیشاکرم بانو
1اون وقت بعضیا میگن ایرین باید فقط بااریک می رفت. . .چطور مردم خودش رو رها میکرد وانمود میکرد هیچ اتفاقی نیفتاده؟
۲ روز پیشمهسا
0خانواده این بدبخت فلک زده نباشن؟ از آلکازار بعید نیست یهو مادر و خواهرای آیرینو به جای زن و بچه خودش جا زده باشه
۲ روز پیشhana
0نفهمیدیم کی بودند
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
0بنظرم خانواده الکازار از کشور فرار کردن