بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و هجده :
عجیب و باورنکردنی به نظر می رسید اما خودش بود.
با این لباس های کثیف که خونی و پاره شده بودن، این اندام لاغر و تکیده که انگار مرگ درونش رو احاطه کرده بود، با بدنی که توی طناب ها به جلو خمیده بود و صورت بی آرایش و بی فروغش، اصلاً شبیه دبرا نبود!
شاید اگه هر وقت دیگه ای بود بدون سیگار و تجملات بیش از حد نمی شناختمش اما امان از چشم ها...
چشم هایی که انگار واقعا آینهٔ روح انسان بودن.
چ
لطفا صبر کنید...

مهسا
0اریک، آیرین احمق اریک تو رو حفظ کرد تا بهایی بیشتر از یه ازدواج اجباری نپردازی.. امیدوارم این وسط کسی شناسایی نکنه اونو