رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت هفتاد و یک :
قلبم تند تند کوبید، تندتر از روزهای قبل اما اینبار نه دیگر از حال بد، که از حال خوشم، اشکم را تند تند پاک کردم و فرنوش تکه قندی را با حرص پرت کرد سمتم_ ای جونت در نیار فرناز بگو دیگه. الان مامان و فرزاد از در میان بعد تو هنوز نشستی واسه من داری سُر سُر اشک میریزی.
خاله رقیه اخم کرد_ ای فرنوش بچه مو هل نکن بذار قشنگ حرف بزنه.
و میترا هم نگران از پنجره چشم دوخت به بیرون_ فرناز قربونت و زو
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسیم
1فرناز برا امیرعلی سیو کرده بود شدم( جان دوباره ام) 😍😍 اووف دختر چیکار میکنی با دلم😍😍
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دخترمون شیطونه🎀
۲ هفته پیشنسیم
1اووف چجوریم😏😏 ولی من منظورم فرناز نبوداا😐😑 منظورم شخص خودت بودی😏😏
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچم گناه داره🥺
۲ هفته پیشنسیم
1خیلی زیااد😔😔
۲ هفته پیشساجده
2استوری امروز رو دیدم هم برای رمان جایی میان آغوشت و هم رد بوسه هایت هر جفتشون خیلی خفن بودن خسته نباشی سمانه قشنگم❤️ 🔥🌹👏👌
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدایت ساجده ی قشنگم
۲ هفته پیشساجده
1فدا نشی نفسم 🫠
۲ هفته پیشساجده
2خوبه بالاخره موفق شدن همه رو راضی کنن از جمله فرزاد و مرجان خانم رو 👏👏لایق تشویق نیستن بنظرتون؟
۲ هفته پیشساجده
2ولی آفرین به خاله رقیه کیف کردم وقتی اونطوری پشت امیرعلی و فرناز دراومد دمت گرم خاله
۲ هفته پیشساجده
2وقتی دیدم که فرناز امیرعلی رو جان دوباره ام سیو کرده چشمام از شوق برق زد و با خودم گفتم فرناز به نیمه گمشدش رسید 🤭
۲ هفته پیشساجده
2سمانه جون چه کردی خوشگلم این پارت رسما یه شاهکار بود منتظر یه فروپاشی روانی بودم اما با چیزی روبرو شدم که اصلا انتظارش رو نداشتم خیلی خوب بود مرسی🌹🌹
۲ هفته پیششادان
1واقعا اینقد پارتهای طولانی شما رو دوست دارم که نگو.. خسته نباشید واقعا کاش اپلکیشن بقیه نویسنده ها رو هم ترغیب میکرد که پارتهای طولانی بذارن..🫣🫣
۲ هفته پیشنسترن
1گل گفتی شادان من عاشق این پارتای بلند سمانه ام بقیه تا میای بخونی تموم میشن اینجا ولی آدم با خیال راحت عشق میکنه اینقدر طولانیه
۲ هفته پیششادان
1وای یه نویسنده ای هست نمیخوام اسمشو ببرم ولی نصف اون پارت بزور ۵ دقیقه ای شم داره خودش حرف میزنه و سلام و احوال پرسی داره که ببین چی نوشتم براتون 🤐🤐 چی نوشتی اخه زن نخونده تموم شد که..🙄🙄
۲ هفته پیشنسترن
1بعدم بهشون که میگی ناراحت میشن میگن عزیزم ما این همه نوشتیم بابا خو کو زرتی تموم شد که🤣
۲ هفته پیشندا
1فکر کنم میدونم کی و میگی شادان اون خیلی داغونه بابا من که اصلا کامنت نمیذارم براش خدایی خیلی مسخره ست
۲ هفته پیشابرا
1چه کردی امیر علی مظلومم دلم برات کبابه آخ ننه بی کسی 😭بچم چه گناهی داشت چرا فرزاد اینقدر بد بهاش حرف زد یه زمانی روسرش قسم می خورد الان اینجوری اذیت می کنه بچه رو ای خدا
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره بچم🥺
۲ هفته پیشندا
1ولی ابرا دیدی آخرش تو درمانگاه جلو همه فرناز و بغل گرفته بود😁
۲ هفته پیشمیم
2درود بر خاله رقیه با درایت و شعور،همه بی منطقی ها و تعصب های بیجا و الکی رو کنار زد،خب تصادف بوده عمدی که نزده چلاقش کنه،پدرو مادرم انتخابی نیست که دست اون بوده باشه،گناه کرده شده پسر زهره بیشعور ؟ 😍🙏🏻
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا🤌🏻
۲ هفته پیششادان
1بریم خرید لباس عروسی دیگه 💃💃 کاش فرنازم پاش بهتر شه دیگه با عصا که نمیشه لباس عروس پوشید 🫣🫣
۲ هفته پیشندا
1وای فکر کن عروسیشون چه قشنگ میشن خوداا😍
۲ هفته پیشمینو
1ووی چه خاله باحالی این فرناز همیشه ب جا قش می کنه آفرین بچه ها بوی عروسی میاد بزنید کف قشنگیه رو
۲ هفته پیشندا
1بیا وسط مینو قر بدیم عروسی در پیش داریم 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
۲ هفته پیشمینو
1من حاضرم💃💃
۲ هفته پیششقایق
1بچم امیرعلی چه قشنگ دوید سمتش خیلی خوب بود💃🏻😍
۲ هفته پیشماهی
1تصور کن زهره بیاد خواستگاری و خاله جلوش وایسه 😂😂
۲ هفته پیشسهیلا
1وای خاله عین جکی جان جلوش درمیاد خدایا دیدن داره اون خواستگاری 🤣
۲ هفته پیشندا
1عین بروسلی بابا قشنگ میره تو شکم زهره و تامام🤣
۲ هفته پیشماهی
1امیرعلی تو لباس عروس ببینه فرناز و غش میکنه به خدا🤣
۲ هفته پیششادان
1من برام سواله این نامزد فرنوش چه منفعل و بیخیاله ..یه حرکتی چیزی بزن مرد..فرنازم دیگه داره میره خونه بخت زشته هنوز فرنوش رو حیرون خودش کرده 🙄
۲ هفته پیشندا
1مهرداد جزو سیاهی لشکره کلا🤣
۲ هفته پیششادان
1خیلی خوب بود این پارته.. اقا این فرزاد چه گیر داده هنوز به اینا ..حاج مرتضی کوتاه اومده تو هم بیخیال شو دبگه داداش
۲ هفته پیشندا
1آره خدایی این فرزاد شل نمیکنه شل کن بابا مرد🤣
۲ هفته پیشمینو
1آخ اگه بیاد وسط خواستگاری و گند بزنه چی سمانه جون ما دلمون عروسی میخادا کپک زدن اون طالبیان😁
۲ هفته پیشفن امیرعلی ام
1امیرعلی وقتی مظلوم شد جلوی مرجان من مردم از خنده 😂 پنج دقیقه قبل داشت فرناز رو بغل می کرد، مامانش که اومد شد بچه مظلوم 😂
۲ هفته پیشماهی
1آره پسره ی ورپریده تا مرجان و مرتضی اومدن یهو مظلوم شد🤣
۲ هفته پیشفن امیرعلی ام
1اصلا پسرم مظلومه کلا شیطنت بلد نیست انجام بده😔🤣
۲ هفته پیشماهی
1آره خیلی مظلومه و شیطنتم که اصلا بلد نیست انجام بده مخصوصا وقتی فرناز و تنها گیر میاره🤣
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اصلا مظلوم بودن تو خونشه🤭
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1اخ الهی دلم کباب شد برا امیرم 😥😥😭😭 فقط اونجایی که گفت من دیگه به جز شما خونواده ای ندارم اخ اتیش گرفتما اتیش قشنگ میفهممش و درکش میکنم؛ دم خاله هم گرم یه تنه وایستاد و حق مادر پدری رو برا جفتشون ادا کرد فقط امیدوارم این فرزادم از *** شیطون بیاد پایین بالاخره و قبولشون کنه؛ و اینکه عاشق اسمی که