پارت چهل و هشتم :

زیر نور کم‌جان سالن، پشت یکی از میزهایی که نزدیک به سن اجرای موسیقی بود نشستند. به محض ورودشان، پروا که مشغول چک کردن سازش بود، به سمتشان پرواز کرده و با هیجان، شادی خود را نشان داده بود. به حدی هیجان‌زده بود که حتی متوجه رنگ پریده‌ی صورت الناز و بی‌حالی نسبی او هم نشد و بابت دیر رسیدنشان گله کرده بود. غُرِ از دست دادن اولین قطعه را زده و بی‌توجه به نگاه ناراضی پویان، سمت جایگاهشان برگØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای کاش مینوشتین این پویان چی میگه .. خیلی دلم میخواد ببینم چی گفت که النازم تعجب کرد

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    من کار شان و اینا ندارنم ولی خدایی این اجرا با غذا رو دوست ندارم به شخصه ..یه چی بخوای بخوری حس میکنی همش بی احترامیه نخوری هم که خب اومدی رستوران نه کنسرت..

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️