پارت بیست و یک :
بعد از اینکه وسایل را دستمال کشیدم و خوب گردگیری کردم، اندکی خیالم از تمیز شدن خانه راحت شد. روی مبل نشستم و نگاهی به گوشیم انداختم. حتی یه زنگ هم بهم نزده بود. لعنتی گفتم و بینیم را بالا کشیدم.
باید دوش میگرفتم تا از این وضعیت راحت شوم. پرغصه مجدد به سمت حمام رفتم. باید بعد از دوش گرفتن ناهار میگذاشتم.
باید زندگی جدیدی رو شروع میکردم، مگرنه افسرده میشدم و کارم به خودکشی میرسید.<
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم❤️ طبق روزها پارت گذاری میشه
۱ ماه پیشزهرا
0پس مهراد کدوم گوریه ، نکنه واقعا با مژگان عفریته بوده ، کاشکی مژگان بمیره چرا باید همیشه یه خونه خراب کن باشه واقعا
۱ ماه پیشمحرابی
0آخی چه خبر خوبی خدایک باردیگه فرصت داد بهتون برای زندگی درکنارهم. امیدوارم خوب شروع کنین. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۲ ماه پیشمهسا
0عزیزم مبارک خودتو شوهرت باشه.. یه زن و شوهر عاشق.. یه بچه .. این میتونه فرصت دوباره ای برای عاشقی کردن و خوشبختی این دوتا باشه
۲ ماه پیشمریم
0خیلیه تا چهار روز من چطور صبرکنم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ققنوس
0رمان فوق العاده ایه باقیش رو کی ارسال میکنین؟