پارت نوزده :
هرچند خواستم سخت باشم، اما نتوانستم. آن حرکتش، آن هم خیلی ناگهانی، من را شکسته بود. بیاختیار بغض کرده نگاهش کردم.
که گویا خودش هم مستاصل از واکنش اینچنینیش دستی داخل موهایش کشید و کلافه به سمتم آمد.
و در میان وارفتگی من دستی به دهانم کشید و گفت: غلط کردم. آخه ببین با حرفات چیکار میکنی ؟! میدونی چند دفعه مردم و زنده شدم؟ میدونی هزار تا فکر توی سرم رفت.
عصبی و بغضکرده، اختیا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
فدای شما قشنگم❤️
۱ ماه پیشرامی
0ممنون از نویسنده عالی بود 😇
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم ❤️
۱ ماه پیشسان
0مرسی از شما بابت پارت هدیه خداقوت عالی بود ❤️
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از شما که مطالعه میکنید❤️✨
۱ ماه پیشمهسا
0مهراد اگه واقعا کاری نکرده باید به آیدا بگه.. حالا بری تحقیق کنی میبینی صدر بهش گفته حدس میزنم فلونی دزدی کرده ولی به هیشکی نگو تا تحقیق کنیم
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
جالب بود😂🤦♀️ اما نه همه چیز خیلی ساده هم نیست
۱ ماه پیشآرتمیس
0مرسی نویسنده بابت پارت هدیه✨️ داستان رمان طوریه که کاش آنلاین نبود بفهمم چی میشه انقدر منتظر نمونم
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم❤️ آنلاین رمان نوشتن و دنبال کردن یعنی صبر ممنون از درکتون❤️
۱ ماه پیشزهرا ض
0به نظرم آیدا حق داره هرکس جای اون بود همین فکر رو میکرد
۲ ماه پیشمحرابی
0خدالعنت کنه مژگانو که تا اینا میان یکم خوب بشن به خاطر اون بازمیریزن بهم. مهراد کارخودته آرومش کن. ممنونم زیبا بود
۲ ماه پیشآریس
0واقعا مهراد خوب تونست خودشو کنترل کنه با این کارایی که آیدا می کنه ولی خب باید به آیدا بگه هر چیزی هست رو چون الان آیده برداشت خیلی بدی از مهراد داره
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0مرسی بانو😍😍