پارت هفده :
و سپس باعجله گفت: تا نیومده بهت بگم، این و صدر با هم قاطی شدند. خودم با چشم خودم دیدم.
تهدیدش هم بوی خوبی نمیداد. من ناچار شدم......
کلمهی صدر کافی بود تا ادامه حرف رو بگیرم .
کنجکاو سر بلند کردم و گفتم: چی گفتی؟ کجا دیدیشون؟
_ همین پریروز توی لابی هتل هما دیدمشون. البته که اونا من رو ندیدن؛ اما من دیدمشون.
اخمکرده گفتم: چرتوپرت نگو، پارسا. میدونی که از دستت شکارم.
که ف
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
محرابی
0ممنون زیبابود و عالی مثل همیشه. ای بابا عجب خاله زنکیه این پارسا شاید مژگان به زورمیخواد به اون بچسبه مهراد چه کنه. بیچاره آیدا حالا چقدراذیت میشه هیچی مثل خیانتزنو ازپادرنمیاره
۳ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم دقیقا خیانت خط قرمز هر شخص اصیلیه
۲ روز پیشمهسا
0شاید مهراد به صدر نزدیک شده که یه کاری بکنه یه انتقامی چیزی
۳ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
شاید.....
۲ روز پیشمریم
0صدر وپارسا گور به گوری
۲ روز پیشآرتمیس
0پارسا واقعا حرص دراره😐
۳ روز پیشآریس
0پارسا از صدر خونه خراب کنه ایشالا بمیره
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0انقدر بدم میاد یه زن به زور خودشو به یه مرد متاهل بچسبونه که حد نداره ، مژگان حالمو بهم میزنه ، اینجور مواقع مرد هم به نظرم مقصره ، کاشکی یکم مهراد بیشتر بهش اهمیت بده یا بهش نزدیک بشه ،حس میکنم مقصر مرگ متین هم ممکنه یه جورایی مژگان یا پارسا یا حتی باهم بوده باشن