پارت صد و سی و نهم :

وقتی از اتاق بیرون آمدم همه در سکوتی مبهم نگاهم می‌کردند.مامان برای شکستن آن فضا پرسید؛
-خوابید ؟
سر تکان داده و تایید کردم .سینا بلافاصله گفت ؛
-حالا که شایان خوابید درست بگو ببینم اصل قضیه چیه ؟
اصلاً دوست نداشتم آن بحث را دنبال کنم .در جواب سینا با ناخشنودی گفتم؛
-اصل مطلب همونیه که شنیدی سینا جان.چیز مهمتری ندارم که بگم.
سینا به چشمانم زل زد و واضح پرسید:
-یعنی نذ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    یه حرف راست سینا زد فقط،شهاب باید نذر می کرد خدا خودشو شفا بده 😏🙏🏻

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    عذر می‌خوام. شما خیلی منفی‌نگری نسبت به شهاب. من زیاد نمی‌پسندم

    ۱ هفته پیش
  • میم

    1

    شاید،ولی شهاب خیلی کاراش منطقی نیست و گذاشتیم پای اینکه داغداره و روانش بیمار شده،اینکه سبا تحمل کرده دلیل نمی شه درست باشن و من انتقاد نکنم یا شما ازش دفاع کنید،سبا اولا که یجورایی خونبس بود و همیشه صبر می کرد و بعدشم اسیر عشق شد و صبر کرد،مثلا اینکه نذاشت تحصیلشو ادامه بده آیا درست بود یا توافق د

    ۱ هفته پیش
  • میم

    1

    یا توافق دونفره بود،نه،یا اینکه شیش سال از دیدن پدرو مادرش محرومش کرد،کلا حق تنها خارج شدن از خونه رو نداشت

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    اینا همه بخاطر شرایط خاص ازدواج کردنشون بود. مگه در شرایط عادی ازدواج کردن و شهاب تغییر رفتار داد؟ شما صبر کن تا آخر داستانو بخون بعد اینقدر جبهه بگیر نسبت به این شخصیت عزیزمن.

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    اینا همه بخاطر شرایط خاص ازدواج کردنشون بود. مگه در شرایط عادی ازدواج کردن و شهاب تغییر رفتار داد؟ شما صبر کن تا آخر داستانو بخون بعد اینقدر جبهه بگیر نسبت به این شخصیت عزیزمن.

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    خیلی ازدواج‌های طبیعی با عشق شروع می‌شه و هزار تا مشکل داره. ازدواج اینا که با مشکل و کینه شروع شد

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    نسبت به شرایطی که داشتن شهاب خیلی مرد خوبی بود. والا چرا سبا عاشقش شد؟

    ۱ هفته پیش
  • میم

    1

    بله درسته،بخاطر همین شرایط خاص سبا تحمل کرد و ما هم،اما چون این یه رمانه من دوست دارم از شخصیتا هم انتقاد کنم هم از خوبیاشون تعریف کنم،اینجوری حداقل خودم درس می گیرم با این فکر کردن به کاراشون و عکس العمل هاشون در شرایط مختلف

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    بله بعضی نذرها رو از روی هول یا وحشت از دست دادن عزیزی آدم انجام میده و بعدش گرفتار می‌شه دقیقا الان عین شهاب یا خواهر شما

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    من انتقاد از شخصیت‌ها یا کلا حتی نوشتن خودم رو می‌پذیرم. اما حرفم اینه باتوجه به شرایط کل اون شخصیت باید بهش انتقاد کرد

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    2

    ای کاش سینا هم میفهمید حرفای سبا

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    به قول مادربزرگم هر کسی لحاف سر خودش می‌کشه

    ۱ هفته پیش
  • انا

    2

    چرا خانواده شهاب نمی یان دیدن شایان

    ۱ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    بخاطر وضعیت نابسامان و شرمندگی که دارن. چون اول باید شهاب راه درست رو پیدا کنه

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️