شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و سی و هشتم :
پارت هدیه به شما دوستداران شیدای کافر👇
اتومبیل که وارد کوچه ی پهن شد،ضربان قلبم بالاتر رفت.نمی دانستم با چه توضیحی با پدر و مادرم رو به رو شوم. مقابل خانه که پیاده شدم ،با دیدن ظاهر ساختمان و آیفون دو طبقه جا خوردم. قبلاً آنجا یک طبقه داشت .صدایی از درونم می گفت بی حواسی کردی .اما مطمئن بودم آنجا خانه ی پدرم است.با صدای راننده به خودم آمدم ؛
-کرایه ی ما رو حساب می کنید بنØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم❤️
۷ روز پیشمیم
6چطور می خوای همه چیو سر جای اولش برگردونی وقتی حسرت بزرگتری رو دلش گذاشتی،بعد اون همه زجر و سختی،اگه می تونی اجی مجی کن،سبا بشه دختر خونه باباش،عشقیم تو دلش نباشه و شایانم دنیا نیومده باشه،اینارو انجام دادی همه چیو برگردوندی سرجای اولش 😠
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شمام در لحظه تصمیم میگیری. اصلا شخصیت سبا براتون تأثیر پذیر نبوده. فقط خط داستانو پیش میبرید
۷ روز پیشمیم
4تشکر برای پارت هدیه،خسته نباشید،خیلی عالی 🙏🏻🥰
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۷ روز پیشزهرا
6خیلی ممنون بابت پارت هدیه اشکم در اومد
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم
۷ روز پیشZahra
2فوق العاده بود💖
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۷ روز پیشسلام
1ممنون بابت پارت هدیه حالا چی میشه
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
5واای خدا منم گریه کردم پای این پارت اخه این چه عهدیه اخه این چه زجریه شهاب ای کاش راه برگشت داشت😭