شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و سی و هفتم :
میان حرفش وارد شدم؛
-اونی که همیشه کج رفته تویی!
-باشه،من یه کله تازوندم تا حالا.اما این مورد فرق داره.
تندی کردم و گفتم:
-من خانواده مو به دست آورده بودم.تو کجای این رابطه رو بهم بخشیدی؟خودت نگفتی دیگه فاصله ای بینتون نیست و هر وقت خواستی برو؟
دستی به صورتش کشید و گفت:
-منو بفهم سبا.عین من نشو که بخاطر خودم دیگرانو نفهمیدم.
-چیو بفهمم؟تو بگو تا مغزم بکشه.
-گاهی لازم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
اصلا هم احمقانه نبوده. چرا احمقانه؟ شهاب چیزی رو وسط گذاشت که عزیزتر از اون نداشت. فقط نوع گفتنش رو باید درست کنه
۷ روز پیشمیم
1چندسال پیش برادزادم توی کما بود خواهرم توی امامزاده خواسته بود شفا بگیره در عوض نصف بدنش فلج بشه یا یک چشمش کور بشه،می خواد برگرده می بینه نمی تونه بلند بشه،تازه به خودش میاد،پشیمون می شه،میگه این چه نذری بود کردم،حالا خودمم یکی باید مراقبت کنه،چرا آدم نذری کنه از پسش برنیاد،خدا که بی حساب می بخشه
۷ روز پیشمریم
1آخ چه بگم از شدت ناراحتی🥲🥲
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ هفته پیشفاطمه
1ای خدا این شهاب تا همه دق نده خودشم یه سکته نکنه ول کن نیس
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
خیلی حرصمون داد🫥
۱ هفته پیشفاطمه
1ای کاش یه پارت هدیه میذاشتید
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
چشم
۱ هفته پیشفاطمه
1این شهاب تا همه دق نده و خودشم یه سکته بکنه ول کن نیس
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
اره واقعا. این بشر منم دق داد😅
۱ هفته پیشسلام
1دهن سرویس این چه نذری بود کردی پارت هدیه نمیزارین
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
وای😂😂😂
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1این احمقانه ترین نذری بوده که دیدم،سبا خوب تلافی کرد این کارشو،یکم بیشتر دلس بسوزه بلکه سرعقل بیاد،ولی فکر نکنم غرورش بذاره اشتباهشو باور کنه 😠🙏🏻