شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و سی و دوم :
بیچاره خاله گیتی نمی دانست کداممان را جمع کند.همان لحظه شایان کوچکم را روی برانکاردی روان آوردند .در حالی که چشمانش کاملاً بسته و صورت معصومش زیر ماسک سبزرنگ گم شده بود .به کمک خاله گیتی راه افتادم و هر کداممان یک طرف از تخت روان قرار گرفتیم.شهاب هم به کمک دایی اسپرت می شد.وقتی برانکارد پشت دری شیشهای متوقف شد و چشمم به نام "آی سی یو" خورد ،همه ی تنم به رعشه افتاد .یک دفعه شهاب مثل ببرÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
نه بابا. این چه فکریه. از برخوردش تو عروسی مشخصه دلش خیلی صافه
۲ هفته پیشالکی
0نمیدونم چرا احساس میکنم سینا مقصره
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
وا. چرا 😄
۲ هفته پیشسلام
1پارت دلخراشی بود
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
🥺
۲ هفته پیشمریم
2نمیدونم چراحس میکنم کسی که شایانو زد همونی که شایانو کشت
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
نه. اینم راهنمایی😂
۲ هفته پیشمیم
3دستتون درد نکنه برای پارت هدیه،هرچند این قصه سر دراز داره و تا آخرین پارت همش هیجان پارت بعدو داریم،ولی خسته نباشید 🙏🏻❤️
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بله دقیقا. من گفتم پارتها پیوست همه و یکی دو تا پارت هدیه چاره ساز نیست. ولی بتونم پارت هدیه میفرستم حتما
۲ هفته پیشمیم
3وای،چقدر وحشتناک تلخ شد،شایان باید بهوش بیاد،اینا تازه می خواستن یکم روی خوش زندگیو ببینن 🥺
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دقیقا
۲ هفته پیشفاطمه
3😭😭خدایا رنگ ارامش ندیدن
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
اره طفلک سبا
۲ هفته پیشفاطمه
3وای خدایا سرنوشت شایان مث عموش تکرار نشه که دیگه جلوی شهاب نمیشه گرفت و اینبار بدتر میکنه با سینا و میندازه گردن سینا
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
امیدوارم که تکرار نشه
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

الکی
0چن گوشی رو داده به شایان و شایان هم میخواست بره گوشی رو بهش بده