شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و سی و یک :
شایان بلافاصله محبتمان را جواب داد و گونه هایمان را بوسید. سپس رو به شهاب کرد و گفت ؛
-تولد من به این قشنگی نرقصیدیا بابا.
ابروهای شهاب بالا رفت و گفت:
-پس اومدی اعتراض فسقلی ؟
شایان سرش را بالا انداخت؛
-نه !اومدم قول بگیرم مامان بزرگ و بابابزرگ و دایی و زن دایی رو برای تولدم دعوت کنید و همینطوری برقصید.
شهاب فقط نگاهش کرد و چهره اش رفته رفته جمع شد.وقتی با اشاره ی آقاÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

صبا جمشیدی
1یا خدا استرس گرفتم 😔😔